هخامنشيان
در عصر هخامنشيان
دوستداران ميراث فرهنگي مقابل وزارت نيرو تجمع كردند

و این است اقدام ننگینی عده ای انسان که لقب حراست میراث فرهنگی را بر روی خود گذاشته اند ننگ بر تمامی وطن فروشان .
حراست ميراث فرهنگي با معترضان به آبگيري سد سيوند برخورد كرد
دوستداران ميراث فرهنگي و معترضان به آبگيري سيوند در ادامه اعتراض خود با حضور در مقابل در اصلي سازمان ميراث فرهنگي، صنايع‌دستي وگردشگري ،خواهان پاسخگويي "طه‌هاشمي"، رئيس پژوهشگاه سازمان شدند.
به گزارش خبرنگار ميراث‌خبر هاشمي تا لحظه ارسال اين خبر در جمع معترضان حضور نيافته‌است.
شنيده‌ها حاكي از حضور وي در داخل سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري است.
مسئول حراست سازمان ميراث فرهنگي، صنايع‌دستي و گردشگري در جمع معترضان حضور يافت و خواستار حضور نماينده معترض در سازمان شد كه نماينده معترضان قبول نكرد.
همچنين يكي از اعضاي حراست سازمان قصد داشت به اجبار اصحاب رسانه را به داخل سازمان بكشاند و عكس‌هاي تهيه شده از آن‌ها را ضبط كند. در همين حال يكي از مسئولان حراست نيز در برخوردي تند با خبرنگار ميراث خبر، خواست وي را به درون سازمان ببرد.
برخورد قهر آميز حراست سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري با خبرنگاران در حالي صورت گرفت كه مسئولان وزارت نيرو كه مجري آبگيري سد سيوند هستند با معترضان به آبگيري و اصحاب رسانه برخوردي منطقي و محترمانه داشتند و عنوان كردند تا زماني كه رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري به طور كتبي براي اجازه آبگيري سد سيوند را ندهد ، در اين مورد اقدامي انجام نمي دهند.
« حفظ ميراث فرهنگي صيانت از مرزهاي فرهنگي است، آيا اهميت آن از حفاظت از مرز‌هاي جغرافيايي كمتر است، منطقه باستاني سيوند را نجات دهيد، براي آيندگان چه پاسخي خواهيد داشت، پاسارگاد را حفظ كنيد، چه بر سر ميراث فرهنگي و محيط‌زيست كشور مي‌آيد، توليد انرژي به چه قيمتي، دريغا كه ايران ويران شود » از جمله شعار هايي است كه روي پلاكارد هاي معترضان نوشته شده است.
در همين حال مسئولان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري اقدام به نصب پلاكاردهاي دهه فجر  و  22 بهمن در مقابل در سازمان كرده اند.

?عزيز | در 1386/3/24 ساعت 07:38 | پیوند | [ 3 ] نظر | ارسال نظر
سد هخامنشي ديده‌ گان در شمال پاسارگاد تخريب شد :

فعاليت ماشين‌آلات خاك‌برداري در نزديكي يكي از شاخه‌هاي رودخانه سيوند، منجر به تخريب سد هخامنشي ديده‌گان در شمال پاسارگاد شد.
«محمد جعفر ملك‌زاده»، دبير كميسيون عالي سدسازي سازمان آب منطقه‌اي استان فارس با اعلام اين خبر به ميراث خبر گفت: «سد هخامنشي ديده‌گان كه اخيرا در حين بررسي منطقه شناسايي شد از نظر مهندسي بسيار ارزشمند است.»
 وي كه خود را كاشف سد مي‌داند به ميراث خبر گفت: «اين سد هخامنشي، يك سد خاكي با هسته رسي و پوسته سنگي است كه مي‌توان گفت در دنيا بي‌نظير بوده و نمونه آن تا كنون ديده نشده است. اما فعاليت ماشين‌آلات خاكبرداري يك شركت خصوصي باعث تخريب بخش‌هايي از آن شده است.»
 طبق نوشته‌هاي مكتوب، «كلايس»، باستان‌شناس آمريكايي نيز در مطالعات خود و بررسي شمال پاسارگاد از وجود سدي از دوره هخامنشي در منطقه ديده‌گان ياد كرده بود اما اين سد تا كنون در محافل علمي به درستي معرفي نشده و به همين دليل به فراموشي سپرده شده بود.
 ملك زاده در مورد كاربري اين سد كه بيشتر به يك آب‌بند بزرگ شباهت دارد گفت: « بررسي منطقه و محدوده سد نشان مي دهد زمين‌هاي كشاورزي زيادي در اطراف وجود ندارد. به نظر مي‌رسد تنها هدف احداث اين سد كنترل سيلاب‌ها و ذخيره كردن آب بوده تا در صورت لزوم در مسير رودخانه به آرامي رها شوند.»
 تخريب اين سد باعث شده بخشي از مدارك باستان‌شناسي در مورد چگونگي تكنيك ساخت سد از بين برود اما به گفته ملكزاده باقي مانده آن همچنان قابل ارزش و مطالعه است.
 وي افزود: «در ساخت اين سد از تخته سنگ‌ها مستحكم يك متر در يك متر استفاده شده كه هنوز معلوم نيست از كجا آورده شده است. سنگ‌ها بسيار بزرگ و يك‌پارچه است و جاي تيشه روي آن ديده مي‌شود.»
به گفته ملكزاده روي بخشي از سنگ‌ها سوراخ‌هايي ديده مي‌شود كه احتمالا از اين سوراخ‌ها الوار عبور داده مي‌شده و با آن هم مسير آب را مي‌بستند و هم سد را كلاف كشي مي‌كردند.
هم ‌اكنون بخشي از سد تخريب شده و سنگ‌ها نيز به اطراف پرتاب شده‌اند. اين درحالي است كه شواهد نشان مي دهد نيازي به فعاليت‌ بولدوزرها در منطقه نبوده است.
 در استان فارس هخامنشيان براي كنترل سيلاب‌ها سد‌ها متعددي زده‌اند كه از آن‌جمله مي‌توان از  سد بزرگ داريوش در مرودشت ياد كرد

?عزيز | در 1386/3/24 ساعت 07:31 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
كوشك داريوش در تنگه بلاغي از زير خاك بيرون مي‌آيد :

فصل تازه‌اي از كاوش‌هاي باستان‌شناسي به منظور بيرون‌ آوردن تمامي بخش‌هاي كوشك داريوش در تنگه بلاغي توسط هيات ايران و فرانسه آغاز شد.
"محمد تقي عطايي" دراين‌باره به ميراث خبر گفت: «محوطه 34 كه كوشك يا همان كاخ كوچك داريوش درآن واقع شده يكي از استقرارهاي مهم دوره هخامنشي در تنگه بلاغي است. بخشي از اين كوشك بنا به دلايلي كه هنوز مشخص نيست با لودر تخريب شده و در طي نخستين فصل كاوش درآن ايوان به همرا بخشي از تالار مركزي اين بنا از زير خاك بيرون آمد. به همين دليل تصميم به انجام كاوش در يك فصل ديگر گرفته شد.»
 ايوان بدست آمده ستون‌دار بوده و هيات ايران و فرانسه در كاوش‌هاي سال گذشته چهار كف اصلي ستون‌ها را كه به عنوان پايه از آن‌ها استفاده مي‌شده با رنگ‌هاي سياه و سفيد پيدا كردند.
  همچنين اين هيات يك پايه ستون به همراه شالي آن را يافتند كه به صورت گل وارونه و درست شبيه به پايه ستون‌هاي تخت جمشيد است.
 اين پايه ستون متعلق به بخشي از كوشك است كه هنوز حفاري نشده است.
  تالارهاي بدست‌آمده نشان مي‌دهد كه اين كوشك راهروهايي تودرتو داشته كه به بخش‌هاي ديگر بنا راه پيدا مي‌كرده و آن بخش‌ها هنوز به درستي از زير خاك بيرون نيامده است.
 عطايي به ميراث خبر گفت: «با توجه به شواهد بدست‌آمده براي بيرون آوردن باقي‌مانده بنا براي فصل ديگري در محوطه 34 برنامه‌ريزي كرديم و با موافقت پژوهشكده باستان‌شناسي كاوش‌ها آغاز شده است.»
وي افزود: «با توجه به شواهد به دست‌آمده هيات ايران و فرانسه در اين فصل كل نقشه كوشك هخامنشي را بدست مي‌آورد كه دراين‌ صورت مطالعات باستان‌شناسي اين هيات در تنگه بلاغي كافي است.»
 بر اساس يافته‌هاي فصل دوم از محوطه 34 و تاريخ گذاري آثار بدست‌آمده؛ و براساس سبك تراش پايه‌ ستون‌هاي بدست‌آمده از فصل دوم به احتمال زياد اين بنا متعلق به دوره اول حكومت شاهان هخامنشي و دوره داريوش اول است.
 هيات ايران و فرانسه تا كنون دو فصل كاوش را در تنگه بلاغي سپري كرده است و در اين مدت به مطالعه روي آثار دوره هخامنشي در اين تنگه باستاني پرداخته است. همچنين اين هيات راه موسوم به راه شاهي را مطالعه كرده و مشخص كرده است كه اين مسير ديوار غرق شاهان هخامنشي هنگام بودن در تنگه بلاغي است.
 اين هيات به سرپرستي محمد تقي عطايي از پژوهشكده باستان‌شناسي و رمي بوشارلا از موسسه شرق شناسي فرانسه هدايت مي‌شود.

?عزيز | در 1386/3/24 ساعت 07:30 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
باستان‌شناسان به دنبال 29 مقر حكومتي هخامنشيان :

كشف يكي از مراكز قدرت هخامنشيان در نورآباد ممسني و يكي از  30 مركز ساخته شده توسط هخامنشيان، باستان‌شناسان را بر آن داشت مسير تخت جمشيد تا شوش را مورد بررسي و كاوش‌هاي باستان‌شناسي قرار دهند.
«عليرضا عسگري»، سرپرست ايراني هيات مشترك ايران و استراليا در نورآباد ممسني دراين‌باره به ميراث خبر گفت: «در الواحي كه از دوره هخامنشي به جاي مانده از 30 مركز حكومتي از اين دوره باستاني سخن رفته است كه كاوش‌هاي باستان‌شناسي در نورآباد ممسني باعث شد تا نخستين مركز حكومتي يافت شود.»
در تازه‌ترين كاوش‌هاي باستان‌شناسي كه به تازگي توسط هيات ايران و استراليا انجام گرفته، محل حكومتي تازه‌اي از دوره هخامنشيان در نورآباد يافت شده است.
 در حفاري‌هاي باستان‌شناسي، هيات موفق شد چهار پايه ستون به سبك كاخ صد ستون تخت جمشيد را از زير خاك بيرون بياورد كه به گفته هيات هنوز دو پايه ستون ديگر مانده است
عسگري دز اين مورد  به ميراث خبر گفت: «خوزستان خواستگاه سه تمدن بزرگ ايلامي، هخامنشي و ساسانيان بوده است. پدر كوروش كبير، جزء آخرين شاه‌هاي دوره ايلامي بود كه در انشان زندگي مي‌كرد. با اين تفاصيل سلسله هخامنشيان بايد در خوزستان صاحب مراكز حكومتي بيشتري نسبت به آن‌چه امروز شناخته شده است داشته باشند.»
وي افزود:«حكومت هخامنشيان از هند تا مصر ادامه داشته است و فيلسوفان بزرگي چون سقراط و افلاطون در زمان فرمانروايي هخامنشيان در جهان زندگي مي‌كردند. بي‌ترديد اين دوره تاريخي مظاهر گسترده‌تري نسبت به آن‌چه امروز شناخته شده است دارد.»
 طي اين فرضيات محور بزرگ تخت جمشيد توسط هيات باستان‌شناسي ايران و استراليا بررسي و كاوش مي‌شود تا ديگر مقابر حكومتي هخامنشيان نيز شناسايي شود.
 هيات باستان‌شناسي اميدوار است اين محور پس از شناسايي و كاوش به يكي از مهمترين محور‌هاي گردشگري كشور تبديل شود.

?عزيز | در 1386/3/24 ساعت 07:25 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
ايوان شرقي كوشك داريوش در تنگه بلاغي از زير خاك بيرون آمد :

در ادامه كاوش‌هاي محوطه 34 تنگه بلاغي، هيات ايران و فرانسه موفق شدند ايوان شرقي كوشك داريوش را در تنگه بلاغي از زير خاك بيرون آورند.
«محمد تقي عطايي»، سرپرست ايراني كاوش‌هاي مشترك ايران و فرانسه در تنگه بلاغي با اعلام اين خبر افزود: «روزهاي نخست كاوش پايه ستوني كشف شد كه شالي ستوني جدا از خود داشت. اين پايه ستون سياه رنگ بوده و از سنگ‌هاي مجد آباد براي ساخت آن استفاده شده و مكعبي و دو طبقه است. »
به گفته وي در ادامه كاوش نمونه‌ ديگري از اين پايه ستون در سه متري پايه ستون پيشين كشف شد. اين پايه ستون جديد جايي بدست آمد كه احتمال مي رفت بر اساس قرينه با ايوان غربي بايد ايوان شرقي كوشك باشد:« ما اميدوار بوديم چهار پايه ستون در اين ايوان به دست آيد اما كاوش‌هاي باستان‌شناسي نشان داد اين ايوان دو ستونه است.»
وي در ادامه به ميراث خبر گفت: «ابعاد اين ايوان 9 در 6 متر است. ايوان غربي چهار ستون داشت و در ايوان شرقي به جاي دو ستوني كه نداريم دو تا اطاق كوچك جانبي وجود دارد كه پلان بنا را عوض مي‌كند و آن را شبيه كاخ‌هاي پاسارگاد مي‌كند.»
در فصل نخست كاوش در محوطه 34 تنگه بلاغي، هيات ايران و فرانسه موفق به كشف پايه ستوني گرد سياه رنگ به شكل گل وارونه شد.
 اين هيات احتمال مي‌داد اين پايه ستون‌ها متعلق به ايوان شرقي كوشك باشد اما با كشف پايه ستون‌هاي سياه رنگ مكعب شكل مشخص شد در ايوان شرقي نيز از اين پايه ستون استفاده نشده است.
به علت فعاليت نامعلوم بولدوزرها در اين محوطه محل برخي پايه ستون‌ها تغيير كرده است و به همين دليل هنوز مشخص نشده كه پايه ستون فصل گذشته به كدام بخش از كوشك تعلق دارد.
عطايي در اين‌باره به ميراث خبر گفت: «پايه ستون گرد سياه رنگ ممكن است متعلق به بخش ديگري از كوشك و احتمالا متعلق به حال يا تالار مركزي باشد. ما اميدواريم در ادامه كاوش‌ها جاي آن و يا پايه ستون‌هايي از آن نوع را پيدا كنيم.»
 وي در ادامه به ميراث خبر افزود: «تا كنون سه نوع پايه ستون در محوطه 34 به دست آمده   كه عبارتند از پايه ستوني كه در ايوان غربي بوده و سياه وسفيد مكعبي شكل بودند. پايه ستون سياه رنگ مكعبي كه در ايوان شرقي به كار رفته است. و پايه ستوني كه به شكل گل وارونه بدست آمده و احتمالا براي تالار مركزي بوده است.»
 از ديگر يافته‌هاي اين فصل كاوش در محوطه 34 مي‌توان از قطعات آجر به دست‌آمده ياد كرد كه بر خلاف آجرهاي استاندارد دوره هخامنشي ابعاد 45 در 33 سانت دارند.
 عطايي در اين‌باره به ميراث خبر  گفت: «اين نكته عجيبي است و نشان مي‌دهد كه اين آجرها براي ديوارهاي كناري به كار نرفته و احتمالا با اين آجرها كف كوشك را فرش كرده بودند.»
وي با توضيح ديگر يافته‌هاي باستان‌شناسي در اين فصل گفت:‌ «كشف سكويي كه با سنگ‌هاي خشكه چين ساخته شده از ديگر يافته‌هاي اين فصل است. اين سكو نيز به قرينه سكوي غربي در مقابل ايوان شرقي ساخته شده و درست همانند ايوان غربي در راستاي شمال شرقي جنوب غربي قرار گرفته است.
 عطايي گفت كه طول كوشك مستطتيل شكل بوده و هيات باستان‌شناسي هنوز در اين بخش از كوشك به كف اصلي نرسيده است. احتمالا ارتفاع ديوار اين بخش كه لودر آن را از بين نبرده يك و نيم متر است. و در حال حاضر حدود 80 سانت آن از زير خاك بيرون آمده است.

?عزيز | در 1386/3/24 ساعت 07:24 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
ديوار هخامنشي به طول 10 كيلومتر در شمال پاسارگاد كشف شد :

بررسي‌هاي باستان‌شناسي در محدوده پاسارگاد منجر به شناسايي و كشف ديوارهاي سنگ‌چين و ديواري به طول 10 كيلومتر از دوره هخامنشي شد.
 «محسن زيدي»، سرپرست ايراني هيات ايران و ژاپن در دومين فصل بررسي و شناسايي تنگه بلاغي و پاسارگاد با اعلام اين خبر افزود: «هدف از بررسي در اين فصل شناسايي و مطالعه منشاء راه‌هاي ارتباطي تنگه بلاغي و پاسارگاد بود كه براي اين منظور شروع به بررسي و شناسايي محدوده كاخ‌هاي پاسارگاد كرديم. در نتيجه ان اقدام ديوارهاي سنگ‌چيني كشف شد كه طول يكي از آن‌ها به 10 كيلومتر مي‌رسد.»
 تا كنون كسي از وجود اين ديوارها خبر نداشته و اين ديوارها نشان‌گر محصور بودن كاخ‌ها در دوره هخامنشي است.
 زيدي در ادامه به ميراث خبر گفت: «كانال‌هاي آبرساني و پست‌هاي ديده‌باني از ديگر بقايايي است كه در شمال پاسارگاد شناسايي شده و تمامي اين اطلاعات روي نقشه ماهواره‌اي و عكس‌هاي هوايي پياده شده است.»
 وجود ديوارها در نزديكي محدوده كاخ‌هاي پاسارگاد به منظور تدافعي كردن منطقه و حفاظت كامل از كاخ‌ها بوده است.
به گفته زيدي كشف ديواري به طول 10 كيلومتر نشان دهنده اين موضوع است كه هيچ‌كس به راحتي نمي‌توانسته وارد محدوده كاخ‌ها شود.
 اين ديوار تا دامنه كوه‌ها ادامه دارد و در حال حاضر قسمت‌هايي از آن تخريب شده و در اكثر بخش‌هاي باقي‌مانده، پي ديوار ديده مي‌شود.
ديوارها كاملا سنگ‌چين و خشكه چين هستند و تا كنون نمونه آن‌ها در تنگه بلاغي ديده شده است.
  كشف بقاياي سفالي و مشابهت اين ديوارها با ديوارهاي تنگه بلاغي نشان مي‌دهد ديوارها متعلق به دوره هخامنشي است.
  زيدي در مورد ديگر يافته‌هاي باستان‌شناسي در نزديكي پاسارگاد به ميراث خبر گفت: «نزديك به 200 گور سنگ‌چين از دوره پس از هخامنشي و احتمالا متعلق به اشكانيان در منطقه پيدا شده كه نشان مي دهد در آن زمان از سنگ‌هاي ديوارهاي هخامنشي براي ساختن قبور استفاده كرده‌اند. همچنين تعداد زيادي محوطه استقراري از دوره پيش از تاريخي تا دوره تاريخي كشف شده است.»
 وي با بيان اين‌كه جاده‌اي به طول 3 كيلومتر نيز در منطقه يافت شده است به ميراث خبر گفت: «اين جاده در ميان زمين‌هاي كشاورزي است و بخش‌هاي متعددي از آن تخريب شده. در زمان هخامنشيان با ايجاد بستر سنگي و خاكي ارتفاع جاده را بين يك تا يك و نيم متر از سطح زمين بالا آورده‌ و يك مسير مستقيم را ايجاد كرده بودند.»
 كشف شواهد جديدي در تنگه بلاغي باعث شده به درخواست بنياد پژوهشي پارسه و پاسارگاد، اين بررسي‌ها تا شناسايي كامل منطقه ادامه داشته باشد.
همچنين طي مكاتبات انجام گرفته يونسكو پذيرفته است از طريق عكس‌هاي هوايي موجود و نقشه‌هاي ماهواره‌اي، حريم پاسارگاد را در پرونده ثبت جهاني آن گسترش دهد

?عزيز | در 1386/3/24 ساعت 07:23 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
سد خاكي هخامنشي با كانال 36 كيلومتري در سعادت شهر كشف شد :

بررسي و شناسايي هيات ايران و ژاپن در محدوده دشت پاسارگاد و سعادت شهر منجر به شناسايي و كشف سد ديگري از دوره هخامنشي در تنگ سعادت شهر شد كه يك كانال سنگي به طول 36 كيلومتر دارد.
 «محسن زيدي»، سرپرست ايراني هيات مشترك ايران و ژاپن دراين‌باره به ميراث خبر گفت: «در مسير پاسارگاد به شيراز، هنگام ورود به سعادت شهر، با سدي خاكي از دوره هخامنشي مواجه مي‌شويد كه بسيار مهندسي ساخته شده است. اين سد خاكي هسته رسي دارد و خاك آن به شدت كوبيده شده و در دو طرف آن نيز از فضاهاي سنگ‌چين استفاده شده است.»
 بخش عمده‌اي از اين سد توسط خاكبرداري‌هاي انجام شده از بين رفته و تنها ضلع شرقي آن سالم مانده است. اما هنوز سنگ‌چين دو طرف سد ديده مي‌شود.
 زيدي به ميراث خبر گفت: «سعادت شهر همواره با مشكل بي‌آبي مواجه بوده و اين موضوع هنوز هم وجود دارد. در زمان هخامنشيان براي رفع اين مشكل و حاصلخيز كردن دشت سعادت شهر يك كانال آب به طول 36 كيلومتر از رودخانه پولوار تا پشت سد ايجاد كرده بودند و به اين وسيله بخشي از سيلاب‌هاي رودخانه را پشت سد جمع مي‌كردند و به دشت سعادت شهر آبرساني مي‌كردند.»
كانال آب روي دامنه كوه ايجاد شده است و در دوران هخامنشي با سوار كردن آب در اين كانال از آن استفاده مي‌كردند.
 با گذشته 2500 سال از ساخته شدن اين كانال‌ها هنوز هم قابل استفاده هستند و در حال حاضر برخي كشاروزان با سوار كردن آب در اين كانال از آن استفاده مي‌كنند.
 كشاورزي و اهميت آن در دوران هخامنشي بسيار زياد بوده به شكلي كه داريوش در اكثر كتيبه‌ها و دعا‌هاي خود از موضوع خشكسالي ياد كرده و از اهورامزدا خواسته مردم سرزمين‌اش را از خشكسالي در امان بدارد.
 تا كنون سد‌هاي زيادي در منطقه پاسارگاد كشف شده است كه هدف از ايجاد آن‌ها جمع‌آوري سيلاب‌هاي فصلي و آبرساني به مزارع بوده است.

?عزيز | در 1386/3/24 ساعت 07:19 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
سازه‌هاي تاريخي پيش از آبگيري سيوند از تنگه بلاغي خارج شوند :

سازه‌هاي توليد اشربه دوره ساساني در تنگه بلاغي به عنوان منحصر به فردترين اثر كشف شده در اين منطقه هنوز جابجا نشده‌اند . اين درحالي است كه با آبگيري سد سيوند، اين سازه‌ها كه نمونه آن‌ها در ايران ديده نشده، غرق مي‌شوند.
 «علي اسدي»، سرپرست ايراني هيات ايران و لهستان در محوطه 64 تنگه بلاغي دراين‌باره به ميراث خبر گفت: «سازه‌هاي توليد اشربه تنگه بلاغي طي سه فصل كاوش در محوطه 64 به دست آمده و نمونه منحصر به فردي از سازه‌هاي دوره ساساني محسوب مي‌شود. اين سازه‌ها هنوز از تنگه بلاغي منتقل نشده‌اند.»
 تا كنون چهارسازه توليد اشربه در تنگه بلاغي به دست‌آمده كه از اين چهارسازه، يك سازه قابليت انتقال دارد.
 اسدي دراين‌باره به ميراث خبر گفت: «چهارسازه كه به شكل چهارحوضچه هستند، چهار در دو و نيم متر ابعاد دارند و با گچ و آهك فشرده و ساروج ساخته شده‌اند. از ميان اين چهارسازه، يك سازه از همه سالم‌تر است كه در صورت انتقال مي‌توان آن را جابجا كرد.»
وي افزود: «حوضچه هاي توليد اشربه از يك شيب نسبتا ملايمي تشكيل شده‌ كه در انتهاي آن سوراخي تعبيه شده و در پشت سوراخ نيز خمره‌ بزرگي گذشته مي‌شده كه مايع انگور در داخل آن ريخته مي‌شده است.»
به گفته اسدي آزمايش هاي گياه باستان‌شناسي روي دانه‌هاي به دست‌آمده از داخل خمره‌ها وجود انگور را در اين خمره‌ها تاييد مي‌كند.
 چندي پيش بنياد پژوهشي پارسه و پاسارگاد دو كوره پخت سفال را كه از خشت ساخته شده بودند و حدود 7 هزار سال قدمت داشتند ، از تنگه بلاغي جابجا كرد.
  اين كوره‌‌ها اكنون در پايگاه پژوهشي پاسارگاد نگهداري مي‌شود.
 اسدي درباره وضعيت سازه‌ها به ميراث خبر گفت: «دو سازه به علت رشد درخت "بند" از بين رفته‌اند و از ميان دو سازه ديگر، خمره يكي از سازها نيز تخريب شده است. در اين ميان تنها يك سازه كه بر خلاف بقيه از حوضچه كوچكتري تشكيل شده است سالم مانده و به علت آن‌كه قرار بود اين سازه منتقل شود، خمره ‌آن نيز از زير خاك بيرون نيامده است. البته در صورت بيرون آمدن خمره، حوضچه كوچك نيز تخريب مي‌شود.»
 محوطه 64 يكي از محوطه‌هاي مهم تنگه بلاغي و بزرگترين محوطه اين منطقه محسوب مي‌شود.
 با آبگيري سد سيوند، پس از عبور آب از سقف 1805 ،اين محوطه غرق مي‌شود

?عزيز | در 1386/3/24 ساعت 07:17 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
كهن‌ترين كتيبه كوروش هخامنشي كه به زبان بابلي نو يا همان اكدي نوشته شده و رويداد نامه‌اي از فتوحات كوروش كبير است، به فارسي برگردانده شد.

 
 «رضا مرادي غياث‌آبادي»، اختر باستان‌شناس و پژوهشگر تاريخ  كه كار ترجمه را بر عهده داشته دراين‌باره به ميراث خبر گفت: «رويدادنامه نبونيد- کوروش، لوحه‌اي گلي به خط و زبان بابلي نو (اَکـدي) است که به فرمان كوروش نوشته شده است و اكنون در موزه بريتانيا، در لندن نگهداري مي‌شود. بخش‌هاي وسيعي از اين لوحه آسيب ديده و خواندن کامل آن به دليل افتادگي‌هاي فراوان، ممکن نمي‌شود. اين ترجمه فارسي بر اساس چند ترجمه‌ انگليسي و رجوع به متن اصلي بابلي براي تلفظ دقيق نام‌هاي ويژه انجام شده است.»
 رويداد نويسي يا همان كرونولوژي از جمله نوشته‌هايي است كه در بابل به تعداد زيادي كشف شده است و شواهدي از قبيل نوشته‌هاي تورات نشان مي‌دهد كه در ايران نيز اين نوع نگارش مرسوم بوده است.
غياث‌آبادي گفت: «رويداد نويسي كوروش كه در كاخ پادشاهي بابل كشف شده است از منشور كوروش قديمي‌تر است و تا كنون به فارسي ترجمه نشده بود.»
 به گفته اين پژوهشگر تاريخ نخستين بار اين كتيبه توسط "لاتن بيل" و در سال 1926 ترجمه و در شيكاگو به چاپ رسيد. پس از آن در سال 1950 "پي ريچارد جيمز" آن را در پرينستون منتشر كرد و در سال 1975 گرايون آن را در نيويورك به چاپ رساند. اين متن در ترجمه جديدي آخرين بار توسط "والكر" در آمريكا به چاپ رسيده است.
 غياث‌آبادي درباره ويژگي‌هاي اين متن به ميراث خبر گفت: «رويدادنامه نبونيد- کوروش واپسين نمونه از سنت ديرين نگارش رويدادنامه‌هاي متکي بر گاهشماري در ميانرودان (بين‌النهرين) است. اين کتيبه به ثبت رويدادهاي سال نخست پادشاهي نبونيد (556/ 555 پيش از ميلاد) تا سال نخست پادشاهي کوروش بزرگ بر بابل (539/ 538 پيش از ميلاد) مي‌پردازد و در زمان پادشاهي کوروش و پيش از منشور معروف او نوشته شده است.»
 اين اختر باستان‌شناس افزود: «اين سند با اينکه بسيار کوتاه و آسيب‌ديده است، از چند جهت اهميتي فراوان دارد: نخست آن‌كه کهن‌ترين سند مکتوب از زمان پادشاهي کوروش بزرگ هخامنشي محسوب مي‌شود. همچنين کهن‌ترين منبع بازگويي غلبه کوروش بر سرزمين‌هاي ديگر و از جمله تصرف بابل است. اين كتيبه کهن‌ترين راوي حمله‌هاي متقابل آستياگ و کوروش، معرفي آستياگ به عنوان آغازگر نبرد و سپس سقوط آستياگ، آخرين پادشاه مادي و پايان شاهنشاهي ماد نيز هست. بازگويي رويدادهاي سال‌هاي پادشاهي آخرين شاه بابل و پايان هميشگي استقلال او نيز در اين كتيبه آورده شده است.»
 غياث‌آبادي معتقد است متن رويدادنامه مي‌تواند آموزگار شايسته‌اي براي امروز ما باشد. تاريخ‌نويسي بيطرفانه، منصفانه، بدون اغراق و بزرگ‌نمايي يا کوچک‌نمايي و بدون هرگونه توهين يا تمجيد خطاب به هر شخصي و حتي خدايان و شاهان، از ويژگي‌هاي ارزنده اين سند تاريخي است. گزارش و تفسيري مشروح‌تر از داده‌هاي تاريخي و تقويمي متن حاضر و نيز منشور نبونيد در دست آماده سازي است.
 از آنجا که ممکن است، خواندن متن کامل کتيبه با تمام بخش‌هاي فروافتاده و نامفهوم آن براي همگان آسان نباشد، در آغاز چکيده‌اي آسان‌خوان از اين رويدادنامه آورده مي‌شود.
 چکيده‌اي از رويدادنامه نبونيد- کوروش
شاه آستياگ، سپاهش را فراخواند. آنان بسوي کوروش، شاه اَنشان به پيش تاختند تا به نبردي پيروزمندانه با او در آيند. اما سپاهيان آستياگ بر شاه خود شوريدند. او را به زنجير کشيده و به کوروش سپردند. آنگاه کوروش، بسوي کشور هگمتانه پيش تاخت و سراي پادشاهي او را تصرف کرد.
 شاه نَبونيد در تِما اقامت گزيده بود. اما وليعهد، بلندپايگان و سپاهيان در بابل بودند. شاه براي آيين‌هاي ماه نيسانو (جشن سال نو/ نوروز) به بابل نيامده بود. پيکر خدا نَبو به بابل نيامده بود. پيکر خدا بِل از اِسَگيلَه (نيايشگاه مَردوک) براي همراهي مشايعت‌کنندگان به بيرون نرفته بود. جشن سال نو برگزار نمي‌شد. اما برابر با سنت‌هاي هميشگي، پيشکشي‌ها به درون نيايشگاه‌هاي اِسَگيلَه و اِزيدَه برده شدند.
 گَئوبَروَه فرماندار گوتيوم، همراه با سپاه کوروش بدون جنگ و پيکار به بابل اندر آمد و نگاهباني از نيايشگاه اِسَگيلَه به سپرهاي گوتيان سپرده شد تا مبادا هيچيک از سپاهيان به درون اسگيله و ديگر بناهاي مقدس آن پا بگذارند. از آن پس، آيين‌ها و مراسم به مانند گذشته برگزار ‌شدند. 
 کوروش به بابل اندر آمد. به پيش گام‌هاي او، شاخه‌هاي سبز افشانده مي‌شد. او با مردمان شهر، پيمان صلح و آشتي گذارد. کوروش به همه مردمان بابل، پيام درود و شادباش فرستاد. گئوبَروَه به فرمانداري بابل برگماشته شد و همه خدايان اَکَد که نَبونيد آنها را در بابل بي‌قدر کرده بود، به شهرهاي مقدس خودشان بازگردانده شدند.
 بانوي شاه (کاساندان) بمرد. يک بلندپايه، مراسم اشک‌ريزان را در اَکَد برگزار کرد. همگي مردمان با گيسوان پريشان در آن انباز گشتند.
 کمبوجيه پسر کوروش، به نيايشگاه برفت و پيشکشي‌هايي را با دست خويش بر پيکر نَبو فراز برد. سپس از نزد نَـبـو بسوي اسگيله فرا رفت و در برابر بِـل و خدا مـاربيتي، گوسفندي را پيشکش بکرد.
 رويدادنامه نبونيد- کوروش
متن کامل
(عبارت‌هاي داخل ابرو از مترجم است).
 (سطر نخست ناخوانا)
سال آغاز پادشاهي [نَـبـونـيـد]، (556/ 555 پيش از ميلاد): . . . او بلند کرد. شاه را بردند . . . تا بابل.
سال نخست (555/ 554): آنان بينجاميدند [. . . ؟] و او برنخواست . . . همه خاندان . . . شاه، سپاه خود را فراخواند و بر عليه آن کشور (کـيـلـيـکـيـه؟) [صف بستند؟] . . .   
 سال دوم (554/ 553): در ماه تِـبِـتـو (= آرامي: تِـبِـت/ فارسي باستان: اَنـامَـکَـه/ دي‌) در کشور هَـمَـث . . .
سال سوم (553/ 552): در ماه آبـو (= آرامي: اَب/ فارسي باستان: دَرَن‌بـاچـي/ مرداد) ، از اَمَّـنَـنـوم (در کيـلـيـکـيـه)، از کوهستان‌هايي با درختان ميوه [فراوان؟]، همه گونه ميوه به بابل فرا فرستاده شد. شاه را بيماري در ربود، اما بزودي بهبودي باز آمد.
در ماه کـيـسْـلـيـمـو (= آرامي: کِـسْـلِـو/ فارسي باستان: آثْـري‌يـادي‌يَـه/ آذر)، شاه سپاهش را فراخواند و [سپاهيان را با شاه متحد کرد؟]. نَـبـو تَـتّـان اوسـورُف آمـورّو و . . . پيش تاختند بسوي . .
آنان در برابر پايتخت اَدومّـو (= اِدوم) اردو زدند . . . دروازه شـيـن‌تـيـنـي . . . سپاه دشمن فرو کوفته شد.
 سال چهارم (552/ 551): . . .
سال پنجم (551/ 550): . . .
سال ششم (550/ 549): شاه آسـتـيـاگ (در متن بابلي: ايـشْـتـومِـگـو) سپاهش را فراخواند. آنان بسوي کوروش (در متن بابلي: کـورَش)، شاه اَنـشـان به پيش تاختند تا به نبردي پيروزمندانه با او در آيند. اما سپاهيان آسـتـيـاگ بر شاه خود شوريدند. او را به زنجير کشيده و به کوروش سپردند.
 کوروش، بسوي کشور هَـگـمَـتـانـه/ همدان (در بابلي: اَگَـمـتَـنـو) پيش تاخت. سراي پادشاهي او را تصرف کرد. سيم و زر، و ديگر کالاهاي گرانبهاي کشور هـگـمـتـانـه را به غنيمت برگرفت و به اَنـشـان برد. اشياي ارزشمندي از . . .
 سال هفتم (549/ 548): شاه در تِـمـا اقامت گزيده بود. اما وليعهد، بلندپايگان و سپاهيان در اَکَـد  بودند (در تمام متن، منظور از اکد، شهر بابل است). شاه براي آيين‌هاي ماه نـيـسـانـو (= نـيـسـان/ فارسي باستان: اَدوکَـنَـئـيـشَـه/ فروردين‌ماه)، (اَکـيـتـو، جشن سال نو) به بابل نيامده بود. پيکر خدا نَـبـو به بابل نيامده بود. پيکر خدا بِـل (= مَردوک، خداي بزرگ بابل) از اِسَـگـيلَـه (نيايشگاه مردوک) براي همراهي مشايعت‌کنندگان به بيرون نرفته بود. جشن سال نو برگزار نمي‌شد.  
اما برابر با سنت‌هاي هميشگي، پيشکشي‌ها به درون نيايشگاه‌هاي اِسَـگـيـلَـه و اِزيـدَه (نيايشگاه نَـبـو، خداي نويسندگي و دبيري) برده شدند. کاهن شِـشگَـلّـو، فديه خوراک و آب‌زَور (افشاندن شراب يا روغن) را در نيايشگاه به انجام رساند.
 سال هشتم (548/ 547): . . .
 سال نهم (547/ 546): نـبـونـيـد شاه در تِـمـا اقامت گزيده بود. اما وليعهد، بلندپايگان و سپاهيان در اَکَـد بودند. شاه براي آيين‌هاي ماه نـيـسـانـو به بابل نيامده بود. خدا نَـبـو به بابل نيامده بود. خدا بِـل از اِسَـگـيلَـه براي همراهي مشايعت‌کنندگان به بيرون نرفته بود. جشن سال نو برگزار نمي‌شد. 
 اما برابر با سنت‌هاي هميشگي، پيشکشي‌ها براي خدايان بـابـل و بورسيپا به درون نيايشگاه‌هاي اِسَـگـيـلَـه و اِزيـدَه برده شدند.
در روز پنجم از ماه نـيـسـانـو، مادر شاه بمرد. در اردوگاهي نزديک رود فرات و بالاتر از شهر سـيـپار. وليعهد و بلندپايگان تا سه روز سخت سوگوار بودند. يک بلندپايه، مراسم اشک‌ريزان را برگزار کرد. يک بلندپايه در اَکَـد، اشک‌ريزان را براي مادر شاه در ماه سـيـمـانـو (= آرامي: سـيـوَن/ فارسي باستان: ثـائـيـگَـرچـيـش/ خرداد)  انجام داد.   
 در ماه نـيـسـانـو، کوروش شاه پارس، سپاهش را فراخواند و در پايين‌تر از شهر اَربيل (آربِـلا) از رود دجـلـه گذر کرد. در ماه آجَـرو (= آرامي: اي‌يـار/ فارسي باستان: ثـورَواهَـرَه/ ارديبهشت) او بسوي کشور لـيـ . . . (لـيـديـه/ لـيـکـيـه؟) پيش تاخت. شاه آنجا را بکشت و دارايي‌هاي او را بگرفت. او در آنجا پادگاني براي خود بنيان نهاد. آنگاه شاه و سپاهيانش در آن پادگان بماندند.
 سال دهم (546/ 545): شاه در تِـمـا اقامت گزيده بود. اما وليعهد، بلندپايگان و سپاهيان در اَکَـد بودند. شاه براي آيين‌هاي ماه نـيـسـانـو به بابل نيامده بود. نَـبـو به بابل نيامده بود. بِـل از اِسَـگـيلَـه براي همراهي مشايعت‌کنندگان به بيرون نرفته بود. جشن سال نو برگزار نمي‌شد. 
 اما برابر با سنت‌هاي هميشگي، پيشکشي‌ها براي خدايان بـابـل و بـورسيپا به درون نيايشگاه‌هاي اِسَـگـيـلَـه و اِزيـدَه برده شدند.
 در روز بيست و يکم ماه سـيـمـانـو . . . از کشور عيلام به اَکَـد . . . فرماندار اوروک . . .
 سال يازدهم (545/ 544): شاه در تِـمـا اقامت گزيده بود. اما وليعهد، بلندپايگان و سپاهيان در اَکَـد بودند. شاه براي آيين‌هاي ماه نـيـسـانـو به بابل نيامده بود. نَـبـو به بابل نيامده بود. بِـل از اِسَـگـيلَـه براي همراهي مشايعت‌کنندگان به بيرون نرفته بود. جشن سال نو برگزار نمي‌شد. 
 اما برابر با سنت‌هاي هميشگي، پيشکشي‌ها براي خدايان بـابـل و بـورسـيـپـا به درون نيايشگاه‌هاي اِسَـگـيـلَـه و اِزيـدَه برده شدند.
 (آسيب‌ديدگي طولاني در متن، رويدادهاي سال‌هاي دوازدهم تا پانزدهم تخريب شده‌اند).
 . . . رود دجـلـه. در ماه آدارو (= آرامي: اَدار/ فارسي باستان: وي‌يَـخـنَـه/ اسفند)، پيکر ايـشْـتَـر از اوروک . . . ارتش پارس‌ها هجوم آورد. 
 سال هفدهم (539/538): نَـبـو از شهر بـورسـيـپـا براي مشايعت‌کنندگان از بِـل برفت . . . شاه به نيايشگاه اِتـورکَـلَـمَّـه در آمد. در نيايشگاه او . . .
کشور دريا (؟) به هجوم کوچکي دست زد. بِـل به ميان مشايعت‌کنندگان رفت. آنان جشن سال نو را برابر با سنت‌هاي هميشگي انجام دادند.  
 در ماه [آبـو؟] لـوگـال مَـردَه (خداي شهر اوروک؟) و ديگر خدايان از شهر مَـرَد، و خدا زَبَـدَه (= زَبَـبَـه، خداي شهر کيش) و ديگر خدايان از شهر کـيـش، خدابانو نـيـنْـلـيـل (همسر مردوک) و ديگر خدايان هـورسَـگـکَـلَـمَـه (؟) از بابل ديدار کردند. تا اينکه در پايان ماه اولـولـو (= آرامي: اِلـول/ فارسي باستان: کـاربـاشـيـا/ شهريور) همه خدايان از بالا و پايين به اَکَـد در آمدند. خدايان شهرهاي بـورسـيـپـا، کـوتـهَـه و سيپار نيامدند.
در ماه تَـشـريـتـو (= آرامي: تـيـشـري/ فارسي باستان: بـاگَـيـادَئـيـش/ مهر)، هنگامي که کوروش به سپاه اکَـد در شهر اُپـيـس (شايد در جاي بغداد امروزي) بر کرانه رود دجـلـه حمله کرد؛ مردمان اَکَـد بشوريدند. اما او (نبونيد؟) مردمان شهر را با دستپاچگي را بکشت.
 در روز پانزدهم، سيپار بدون جنگ تصرف شد. نَـبـونـيـد بگريخت.
 در روز شانزدهم، گَـئـوبَـروَه/ گـوبـريـاس (در متن بابلي: اوگْـبَـرو)، فرماندار گـوتيوم (شهري در کرانه خاوري رود دجله)، همراه با سپاه کوروش بدون جنگ و پيکار به بابل اندر آمد.        
سپس نـبـونـيـد به بابل بازگشت و آنگاه او در آنجا بازداشت شد. در پايان ماه، نگاهباني از نيايشگاه اسگيله به سپرهاي گـوتـيـان سپرده شد تا مبادا هيچيک از سپاهيان به درون اسگيله و ديگر بناهاي آن راه بردند. از آن پس، آيين‌ها و مراسم به مانند گذشته برگزار مي‌شوند. 
در روز سوم از ماه آرَهـسَـمـنَـه (= آرامي: مِـرهِـشـوان/ فارسي باستان: وَرکَـزَنَـه/ آبان)، کوروش به بابل اندر آمد. به پيش گام‌هاي او، شاخه‌هاي سبز افشانده مي‌شد. او با مردمان شهر، پيمان صلح و آشتي گذارد. کورش به همه مردمان بابل، پيام درود و شادباش فرستاد. گئوبَروَه به فرمانداري بابل برگماشته شد.     
 از ماه کيسْليمو تا ماه آدارو، همه خدايان اَکَد که نَبونيد آنها را در بابل بي‌قدر کرده بود، به شهرهاي مقدس خودشان بازگردانده شدند.
 در شب يازدهم ماه آرَهسَمنَه، گئوبَروَه مرد.
در روز . . . ماه آدارو، بانوي شاه (کاساندان) بمرد. از روز بيست و هفتم ماه آدارو تا روز سوم از ماه نيسانو، يک بلندپايه، مراسم اشک‌ريزان را در اَکَد برگزار کرد. همگي مردمان با گيسوان پريشان در آن انباز گشتند.
 در روز چهارم، کمبوجيه پسر کوروش، برفت به نيايشگاه [. . .؟ (نيايشگاه اِزيدَه؟)] نَـبـو که . . . گـاو نـر . . . او بدان جايگه برفت و پيشکشي‌هايي را با دست خويش بر پيکر نَبو فراز برد . . . نيزه‌ها و تيردان‌هاي چرمي از . . . (سپس از نزد) نَبو بسوي اِسَگيلَه فرا رفت. او در برابر بِـل و خدا مـاربـيـتـي (؟)، گوسفندي را پيشکش بکرد.

?عزيز | در 1386/3/24 ساعت 07:04 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
چشم مجسمه هاي هخامنشي در تنگه بلاغي كشف شد

هيات باستان‌شناسي ايران و فرانسه در كاوش‌هاي باستان‌شناسي كوشك داريوش تنگه بلاغي موفق به كشف چندين جفت چشم مجسمه از دوره هخامنشي شدند.
 «محمد تقي عطايي»،‌ سرپرست ايراني هيات مشترك باستان‌شناسي ايران و فرانسه دراين‌باره به ميراث خبر گفت: «از جمله يافته‌هاي سومين فصل كاوش هيات ايران و فرانسه در تنگه بلاغي كشف تعداد زيادي چشم مجسمه است كه به صورت جفت جفت بدست‌آمده است.»
وي در ادامه گفت: «در ساخت اين چشم‌ها از ماده سستي همانند گچ استفاده شده و در وسط آن نيز براي ساخت مردمك چشم از سنگ سياه استفاده شده است.»
 تا كنون بيش از 5 جفت چشم در كوشك داريوش در تنگه بلاغي كشف شده است و هيات احتمال مي‌دهد چشم‌هاي بيشتري تا پايان فصل كاوش كشف كنند.
 عطايي گفت: «كاربري اين چشم‌ها براي هيات هنوز مشخص نيست و ما نمي‌دانيم كه اين چشم‌ها روي مجسمه‌هاي سنگي، يا چوبي يا نقش‌ برجسته‌ها استفاده مي‌شده است.»
 اين هيات اميدوار است تا پايان فصل كاوش كه در واپسين روز اسفند است كاربري اين چشم‌ها را نيز كشف كند.
 نمونه چشم‌هاي يافت شده در تنگه بلاغي تا كنون در هيچ‌جاي ديگري ديده نشده است و اين نخستين باري است كه چشم مجسمه از اين دوره تاريخي به دست مي‌آيد.
 هيات ايران و فرانسه موفق شدند ايوان شرقي كوشك داريوش را در تنگه بلاغي از زير خاك بيرون آورند. به علت فعاليت نامعلوم بولدوزرها در اين محوطه محل برخي پايه ستون‌ها تغيير كرده است و به همين دليل هنوز مشخص نشده كه پايه ستون فصل گذشته به كدام بخش از كوشك تعلق دارد.
 سومين و آخرين فصل كاوش هيات ايران و فرانسه به سرپرستي محمد تقي عطايي از پژوهشكده باستان‌شناسي و رمي بوشارلا از موسسه باستان‌شناسي فرانسه تا پايان اسفند در تنگه بلاغي ادامه دارد.

?عزيز | در 1386/3/24 ساعت 06:15 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
رفاه و تامين اجتماعی در هخامنشيان

دكتر امان‌الله قرائي مقدم، عضو هيات علمي دانشگاه _ انسان كه جزيي از هستي بي‌كران است، از آغاز ظهور خود تاكنون براي «زيستن» و «به‌زيستن» پيوسته با كار و تلاش و به كار بردن «دست» و «فكر» يا «انديشه» كوشيده است تا زندگي بهتر و امن‌تري را براي خود و آيندگان بعد از خود بسازد. به همين جهت به جاي شكاركردن و گردآوري خوراك كه چندان مطمئن نبود به «توليد خوراك» (Production) پرداخت و با ابداع زبان و سخن‌گويي يا «انديشه‌ورزي» Homo Sapaims و سپس خط و كتابت تغييرات عميقي را در زندگي بيروني و دروني خود پديد آورد. مهارت‌ها، يافته‌ها و دانسته‌هاي خود را به ديگران منتقل كرد و بر خلاف ساير جانوران از آنجا كه باهوش‌تر، چابك‌تر و بيناتر نسبت به ساير حيوانات بوده توانسته است در مبارزه براي بقا و زندگي بهتر و صرفه‌تر بر ديگران كه كمتر از اين صفات برخوردار بودند، برتري پيدا كند، طولاني‌تر زندگي نمايد، با محيط زندگي خود انطباق پيدا كند، همواره مناطق «غلبه انسان بر طبيعت» و وسيله حريت خود را افزايش دهد، زاد و ولد نمايد و ويژگي‌هاي خود را به نسل بعد انتقال دهد. و نماينده خدا در روي زمين گردد.
در ايران عزيز ما نيز از چند هزار سال قبل، گذشتگان، بزرگان و دلسوزان اين مرز و بوم به گواهي اسناد و مدارك تاريخي چنانكه در اين مقاله به طور مختصر اشاره شده است با كار و تلاش فراوان و قابل ستايشي كه به عمل آورده‌اند، اقدامات زيادي در جهت تامين و رفاه اجتماعي مردم اين سرزمين مقدس انجام داده‌اند كه بدون شك افتخاري براي بشريت و به خصوص ملت بزرگوار ايران است.
اين مقاله قصد دارد به طور بسيار مختصر گوشه‌اي از اقدامات صورت گرفته توسط ايرانيان را تنها و تنها درباره «رفاه و تامين اجتماعي» در دوره هخامنشيان را مورد بحث و بررسي قرار دهد و معلوم نمايد كه مردم ايران و حكومت‌هاي ايراني كه در چند هزار سال پيش و مخصوصا عصر هخامنشيان مي‌زيستند مردماني بسيار متمدن و كشور ايران سرزمين توسعه يافته‌اي بوده است (در مقايسه با جهان آن روز). انسان‌هاي بي‌تفاوتي نبودند و همواره در جهت توسعه و رفاه نوع بشر به خصوص ملت ايران گام‌هاي بسيار اساسي برداشته‌اند و اقدامات فراوان و گوناگوني درباره «رفاه و تامين اجتماعي» به عمل آورده‌اند كه تا مدت‌ها بعد از آنان وجود داشته و اثر آنها را هم‌اكنون نيز در لايه‌هاي زيرين آداب و رسوم خود درمي‌يابيم كه به نام رفاه و تامين اجتماعي سنتي مي‌باشد و به جرات و با قاطعيت مي‌توان گفت زماني كه بسياري از مردم دنيا در زندگي بسيار سختي بسر مي‌بردند نياكان بزرگوار ما در جهت رفاه و تامين اجتماعي نوع بشر گام‌هاي بسيار ارزشمندي برداشته‌اند كه نمونه آن، «لوح حقوق بشر» كوروش كبير است.
بنابراين هدف اين مقاله، بيان تاريخ محض نيست، بلكه روشن كردن اذهان جوانان عزيز اين مرز و بوم است كه با الگو گرفتن از گذشته پرافتخارمان آينده بهتري را براي نسل آينده بسازند، چرا كه دير يا زود آيندگان درباره ما و آنها به قضاوت مي‌نشينند و اگر دست روي دست بگذاريم و بي‌تفاوت از كنار مسايل بگذريم، بدون شك نسل آينده خاطره خوشي از آنها به نسل‌هاي بعدي منتقل نخواهد كرد.
اقدامات رفاه و تامين اجتماعي در عصر هخامنشيان
(دولت رفاه)
اگر رفاه و تامين اجتماعي را مجموعه‌اي از: قوانين و مقررات، برنامه‌ها، خدمات اجتماعي، اقدامات عمراني، كمك‌هاي اجتماعي، ارائه خدمات رايگان به نيازمندان، خدمات بهداشتي، گسترش آموزش و پرورش، اعطاي معاش دوران بيكاري، تامين نيازهاي سالمندان، ناتوانان، تهيدستان، حمايت از مادران و كودكان، زناني بي‌سرپرست، پرداخت مزد عادلانه به كارگران و كارمندان زن و مرد، بيمه و بيمه بيكاري و از كارافتادگي، كاهش فقر، كمك به معلولان، برقراري عدالت و قضاوت عادلانه و ايجاد امنيت و نظام اداري و كشوري عادلانه و همچنين مقابله با آثار و نتايج چهار نوع رنج اجتماعي مشترك بشر يعني: بيكاري، بيماري، بي‌چيزي و فقر و ناتواني و ضعف است در نظر بگيريم كه موضوع اصلي رفاه و تامين اجتماعي است (زيرا مراد از تامين اجتماعي برنامه‌هاي رفاهي است كه به طور كلي به منظور مخاطرات در زندگي و حمايت از افراد جامعه صورت مي‌گيرد) و از ويژگي‌هاي «دولت رفاه» مي‌باشد، بايد به جرات بگوييم كه در عصر هخامنشيان تا حد بسيار زيادي و در مقايسه با وضعيت امروزي كشور خودمان و بسياري از كشورهاي جهان به خوبي وجود داشته و كاملا اجرا مي‌شده است.
كوروش كبير نه تنها در زمينه رفاه و تامين اجتماعي ايران بلكه مردم سرزمين‌هاي ديگري كه به تصرف آنها درمي‌آمد، (چنانكه در خلال مقاله به خوبي درخواهيم دريافت) كوشش فراوان به عمل آوردند تا به گسترش عدالت، كردار نيك و انديشه نيك، صلح و آرامش (چون رفاه و تامين اجتماعي در آرامش حاصل مي‌شود) رفع بردگي، آزادي ديني، دادخواهي، جلوگيري از اندوه و غم در ممالك محرومه، جلوگيري از خشونت و بدكرداري، دخالت نابجا در زندگي مردم، دست‌درازي به اموال ديگران، آبادي خانه‌هاي ويران، سازندگي و غيره است.
چنانكه همه اين موارد در بيانيه و لوح حقوق بشر كوروش كبير به خوبي نمايان است. كوروش، برخلاف بسياري از فرمانروايان پيشين و زمان خود چون «آشورباني پال» و ديگران كه پس از غلبه در جنگ‌ها بر قوم مغلوب، شديدترين مجازات را اعمال مي‌كردند. طبق شهادت تاريخ و لوح استوانه‌اي موجود در موزه، از قتل و غارت اجتناب مي‌كردند و به عمران و آبادي سرزمين آنها مي‌پرداختند.
چنانكه يهوديان بابل كه در شديدترين وضعيت در «بابل به بيگاري گرفته مي‌شدند، توسط سپاه ايران و به دستور كوروش آزاد شدند و كوروش كبير با بودجه ايران و از محل غنائم «بابل» دستور بازسازي معابد و خانه‌هاي ويران شده يهوديان را صادر كرد و آن قوم را از تيره‌روزي چندين ساله نجات داد. بهمين جهت است كه يهوديان دنيا، هنوز پس از اين همه سال در سرتاسر دنيا، روز آزادي بابل و نيز روز تولد كوروش كبير را جشن مي‌گيرند.
اين در حالي است كه در همان روزگار «آشورباني پال» با سرافرازي، رفتار دژخيمانه خود را چنين ثبت كرده است كه «من در مدت يك ماه و يك روز، خوزيان و بابل را از آبادي تهي ساختم. من به دست خوش سه هزار جنگجو را از دم تيغ گذراندم و برخي را به كام آتش سپردم، چشمان بسياري را درآوردم و پس از همه اين كارها، شهرها آر آتش زدم و همه چيز را به آتش و خون كشيدم.»‌
كوروش بزرگ چنين مي‌گويد: «چون به بابل درآمدم، به شادي و خوشي در كاخ شاهان‌ نشيمن كردم «مَردُوك» خداي بزرگ بابل، مردمان آزاده بابل را به سوي من گرداند و من هر روز بر پرستش او روي آوردم، سربازان بي‌شمار من به آرامش به بابل درآمدند. در برابر «سومر» و «آكد» رفتار دژخيمانه اجازه ندادم، يوغ ننگين را از آنها برداشتم، خانه‌‌هاي فروافتاده‌شان را از نو ساختم و ويرانه‌ها را پاك كردم، «مردوك» خداي بزرگ از كارهاي نيكم شاد شد و از روي مهر، مرا آفرين گفت، مرا كوروش، شاهي كه او را پرستش مي‌كند و كمبوجيه پسرم و همه سربازانم و ما، بي‌ريا و با شادي خداوندگاريش را ستودم.
ارتش بزرگ من به صلح و آرامي وارد بابل شدند. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد.
من براي صلح كوشيدم «نبونيد» كه مردم درمانده بابل را به بردگي كشيده بود كاري كه درخور شان آنان نبود. من برده‌داري را برانداختم. به بدبختي‌هاي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نياز دارند.
فرمان دادم كه هيچ كس، اهالي شهر را از هستي ساقط نكند. «مردوك» از كردار نيك من خشنود شد. او بر من، كوروش كه ستايشگر او هستم. بر پسر من كمبوجيه و همچنين بر همه سپاهيان من، بركت و مهرباني ارزاني داشت، همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم و همه پادشاهان سرزمين‌هاي جهان از «درياي بالا» تا «درياي پايين» (درياي مديترانه تا خليج فارس)، همه مردم سرزمين‌هاي دور دست، همه پادشاهان هم‌چادرنشينان، مرا، خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند، من شهرهايي «آگادِه»، «اِشنونا»، «زمبان»، «مِتورنو»، «دير»، سرزمين «گوتيان» و شهرهاي كهن آنسوي «دجله» كه ويان شده بود از نو ساختم.
فرمان دادم تمام نيايش‌گاه‌هايي كه بسته شده بود را بگشايند. همه خدايان اين نيايش‌گاه‌ها را به جاي خود بازگرداندم. همه مردماني كه پراكنده و آواره شده بودند به جاي خود برگرداندم. خانه‌هاي ويران آنان را آباد كردم. همه مردم را به «همبستگي» فرا خواندم. همچنين پيكره خدايان سومر و آكدا را كه «نبونيد» بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودي «مردوك» به شادي و خردمي به نيايش‌گاه خودشان بازگردانم. بشود كه دل‌ها شاد گردد، بشود خداياني كه آنان را به جايگاه مقدس نخستين‌شان بازگرداندم.
هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم خواستار زندگي بلند باشند. بشود كه سخنان پربركت و نيك‌خواهانه برايم بيابند. بشود كه آنان به خداي من «مردوك» بگويند.
بخش دوم :
به كورش شاه: پادشاهي كه ترا گرامي دارد و پسرش كمبوجيه جايگاهي درسراي سپند ارزاني دارد. بي‌گمان در روزهاي سازندگي همگي مردم بابل، پادشاه را گرامي داشتند و من براي همه مردم، جامعه‌اي آرام فراهم ساختم، صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم. برج‌ و باروهاي بزرگ شهر بابل به نام "ايمگور – انليل" را استوار گردانيدم، ديوار آجري خندق شهر را كه هيچ يك از شاهان پيشين با بردگان به بيگاري گرفته شده به پايان نرسانيده بودند، به انجام رسانيدم. دروازه‌هايي بزرگ براي‌ آنها گذاشتم با درهايي از چوب سدر و روكشي از مفرغ.5
اين در حالي است كه "آشورباني بال" چنان كه گذشت و بسياري از فاتحان پس از كوروش و قبل از او چون: هون‌ها، ژرمن‌ها، ويزگوت‌ها، استروگوت‌ها، لمباردها، انگلوساكسون‌ها، واندل‌ها ، فرانك‌ها، نورمان‌ها كه به نظر يونانيان در حال توحش به سر مي‌بردند كشتارهايي مي‌كردند كه نظيري ندارد . از وحشي‌گريهاي اعراب مسلمان در حمله به ايران و تصرف همراه با قتل عام آنان و مغولان و ديگر اقوام مهاجم، كوشش‌هايي از اين مستندات تاريخي است.
آنگاه اعلاميه كوروش معني الهي پيدا مي‌كند و حتي سبب شده است تا بعضي از منابع از او به عنوان پيامبر و مسيح ياد كنند. آنگونه كه در تورات، خداوند كوروش را مسيح و منجي و نماينده خود معرفي مي كند .
در تورات آمده است خداوند به مسيح خويش يعني كوروش كه دست راست او را گرفتم تا با حضور وي امت‌ها را مغلوب سازم و كمرهاي پادشاهان را بگشايم و تا درها را به حضور او مفتوح نمايم و دروازه‌هاي دگر بسته نشوند، چنين گويد: كه من پيش روي تو خواهم خراميد و جاهاي ناهموار را هموار خواهم ساخت و درهاي برنجين فلز برنج را شكسته و پشت بندها آهنين را بريد و گنج‌هاي ظلمت و خزاين مخفي را به تو خواهم بخشيد تا بداني "يهوه" كه تو را به اسمت خواندم خداي اسرائيل مي‌باشم.7
كوروش درا ين اعلاميه و ديكر كتيبه‌هايي كه از بجا مانده ضمن تاكيد شديد بررفاه و تامين اجتماعي مردم از تمام جهات بر پرستش اهوارمزدا و خداوند بزرگ تاكيد مي كند و به دستور او در تمامي قلمرو هخامنشيا تمامي پيروان اديان مختلف در پرستش و عبادت آزاد گرديدند. امري كه امروزه همه ما به خوبي آگاهيم در بعضي از كشورهاي دنيا براي پيروان اديان مختلف آرزويي دست نيافتني است .
آزادي ديني و اجتماعي كه بسياري فكر مي كنند مربوط به بعد از انقلاب فرانسه است در حالي كه در ايران زمان هخامنشيان شاهد هستيم و در مدت دويست سال از حكومت اين سلسله به جرات مي‌توان گفت مردم در قلمرو و پادشاهي هخامنشي نسبت به مردم هم عصر خود با آسايش و رفاه آزدي بسيار زيادتر و غيرقابل قياس زيستند كه از شاخص‌هاي عمده رفاه و تامين اجتماعي يا دولت رفاه به شمار مي‌روند زيرا از وظايف اصلي و اساسي دولت رفاه آن است كه در جهت گسترش تامين و رفاه اجتماعي چه بيشتر تلاش نمايد .
مخالفت با برده‌داري نيز در زماني كه در تمامي دنيا حتي كشورهاي متمدن چون: يونان كه مهد دموكراسي خوانده مي‌شود، امري رايج بوده، ايرانيان در 2500 سال پيش لغو بهره‌برداري را تصويب كردند و بسياري از مردم ممالك تحت الحمايه ايران از چنين بدبختي نجات دادند و برابري كاملي بين تمام مردم ايران زمين به وجود آوردند.
چنانكه در يونان ارسطو مي‌گفت: غلام ابزار جاندار است كه براي به حركت انداختن ابزار بي‌جان لازم است. به عقيده او وجود بردگان براي رفع نيازمندي‌هاي مردم آزاد ضروري است. غلام از روز اول غلام خلق شده و بايد عمر خود را در خدمتگزاري مردم آزاد سپري كند.9
در حالي كه در ايران دوره هخامنشي برابري كاملي كه بسياري از اديان بر آن تاكيد مي‌كنند اولين بار به صورت مكتوب در اعلاميه كوروش آمده است و سربازاني كه توسط سپاه ايران اسير مي‌شدند. اگر به ايران تبعيد مي‌شدند، اين آزادي را داشتند تا با آموزش علم به كودكان و جوانان ايراني آزاد شوند. بودند اسيراني كه در ايران عصر هخامنشيان به بالاترين مقامات لشكري و اداري رسيدند. همچنين از سنگ نبشته‌ايي كه برپيشاني آرامگاه كوروش در مشهد مرغاب در فارس قرار داشته اين سخن وي به گوش مي‌رسد كه:
"اي انسان هر كه باشي و از هر كجا بيايي زيرا مي‌دانم كه خواهي آمد. من كوروش هستم كه براي پارسي‌ها اين شاهنشاهي پهناور را بنياد كرده‌ام. بدين مشتي خاك كه مرا پوشانده رشك مبر.10
در زمينه كسب دانش و فنون و حرفه‌هاي گوناگون و بالا بردن سطح توليدات و تامين هر چه بيشتر نيازمنديهاي غذايي و وسايل لازم و مورد احتياج هخامنشيان اقدامات بسيار اساسي نمودند به حدي كه آموختن فنون حرفه‌ايي به اندازه‌ايي اهميت يافت كه بعدها، حتي آنان كه در رفاه بودند و بدان نيازي ناشتد آن را فرا مي‌گرفتند.11
هم چنين بسط سازمان و تشكيلات ارتش و تقويت آن چنانكه قادر به برقراري امنيت و حفظ تماميت ارضي درمقابل هر متجاوز خارجي باشد، از اهميت زيادي برخوردار بود.
بدين منظور آنان به ذخيره خواربار و حوائج ديگر و نيز تهيه و تربيت افراد جنگي مي‌پرداختند و با فراگرفتن اسب سواري و تيراندازي و شكار خود را براي هدف مبارزه با دشمنان آماه مي‌كردند. 12
در زمينه ايجاد راههاي ارتباطي، پست، ارتباطات و مخابرات همانگونه در تمدن جديد راه، تلفن، تلگراف، راديو، تلويزيون و غيره و همچنين كتاب، مجله، روزنامه از عومل ارتباط جمعي و رفاه اجتماعي است و وسيله‌اي است كه باعث آشنايي و نزديكي (ذهني، علمي، فرهنگي، اقتصادي) ميان افراد يا يك قوم و جامعه با اقوام و جوامع ديگر مي‌باشد و در دوره هخامنشي نيز تا آنجا كه در توانايي و گنجايش علم و صنعت آن دوران بوده توجه خاص شده و نياكان ما در حد امكان براي بالا بردن سطح دانش و خواستهاي اجتماعي و تبادل فرهنگي، اقتصادي، و ... با همسايگان خود كوشش كرده‌اند.13
به همين سبب است كه پست و چاپار و تلگراف را بنياد نهادند. هردوت مي‌نويسد: "مخترع پست و چاپار ايرانيان دوره هخامنشي مي‌باشند و هيچ انساني به سرعت قاصدهاي پارسي نمي‌تواند مسافرت كند.14
بدين منظور علاوه بر تربيت چاپارهاي مخصوص چاپارخانه‌اي داير كردند(با مطالعه‌اي كه به عمل آورده بودند فاصله‌ايي كه يك اسب تندرو مي‌توانست در روز طي كند تعيين كرده بودند) تا نامه‌هاي دولتي و غيردولتي را از مركز تا نزديك‌ترين چاپارخانه ببرد و به چاپارخانه‌هايي كه آماده بر سر خدمت ايستاده بودند مي‌رساندند و او در دم حركت كرده و نامه را به چاپارخانه‌ دوم، سوم، و ديگر تسليم مي‌كرد. بدين منوال چاپارها شب و روز درحركت بودند.15
سرعت و نظمي كه ايرانيان براي رساندن پست برقرار كرده بودند و ابتكارهايي كه نقل و انتقال اخبارشان دادند شهرت جهاني دارد و جالب است كه بدانيم شعار پست‌خانه‌اي آمريكا از اين گفته هردوت درباره چاپارخانه‌هاي هخامنشي گرفته شده ست "برف، باران، يخ‌بندان و تاريكي نمي‌تواند ما را از ادامه رساندن نامه و سفر خويش باز دارد."
چاپارهاي ايران دوره هخامنشي فاصله تقريبا 2500 كيلومتري از بندريوناني‌نشين افرو Ephesos در ساحل مديترانه در آسياي صغير تا سارد مركز ايالت ليدي و از آنجا به سوريه و بين‌النهرين تا شوش پايتخت هخامنشي در 15 روز طي مي‌كردند. حال آنكه عبور از همان راه براي يك قافله نود روز طول مي‌كشيد.16
همچنين تنظيم امور مربوط به مخابره‌ي سريع اخبار وگزارشات مهم كه در حقيقت نوعي مخابره تلگرافي بصري بوده در ايران دوره هخامنشي وجود داشته است . بدين معني كه از شوش و همدان به اطراف كشور ايران با فاصله‌هاي منظم تپه‌هاي طبيعي را براي مخابره معين مي‌نمودند و در نقاط ديگر كه كوه و تپه‌هاي طبيعي يافت نمي‌شد، تپه‌هاي مصنوعي بلند ساخته و بر بالاي آن نگهبان مي‌گماشتند كه در روز جرأت دادن دست و بيرق و يا ايجاد دود درشب با افروختن آتش اخبار فوري به فاصله‌هاي نسبتا دور اطلاع دهند.
آثار تپه‌هايي از اين قبيل در نزديكي تهران هم وجود دارد كه از ري به طرف شرق و از شمال ورامين به ايوانكي مي‌رود و بقاياي برج‌هاي خبررساني عهد هخامنشي است.17
از شيوه‌ ديگر مخابراتي مديران(تلگراف آينه‌)يي است كه در روز با كمك آفتاب مورد استفاده قرار مي‌گرفت و اين طريقه تا اين اواخر در ارتش‌هاي جهان سوم مورد استفاده قرار مي‌گرفت و اين طريقه تا اين اواخر در ارتش‌هاي جهاني سوم مورد استفاده بود و هنگام مخابرات توسط نور چراع انجام مي‌شده است. بدين طريق كه پشت بام قلعه يا خانه‌هاي بلند در برجك مخصوص چراغ مي‌افروختند و با بستن و باز كردن سوراخهاي آن برجك و قطع و وصل روشني، اخبار و گزارشات لازم را به نقاط ديگر مخابره مي‌كردند.18
 در زمينه اقدامات عمراني هخامنشيان اقدامات بسيار مهمي به نظر تاريخ‌نويسان درسدسازي مخزن‌هاي آب، كاريز، ترعه‌ها، جاده‌ها و پلها و اقدامات زيادي در گسترش و اصطلاح كشاورزي و انتقال دانه‌ها و قلمه‌هاي گياهان مختلف از ناحيه‌اي به ناحيه ديگر نمودند و هيات‌هاي پژوهشي و اكتشافي كه به زمينها و درياهاي دور فرستادند مانند ماموريت فرستادن نجيب‌زاده ايراني براي اكتشاف سواحل آفريقا به دستور خشايار كه از جبل‌الطارق گذشته و كناره‌هاي قاره‌ آفريقا را پيمودند صحبت به ميان مي‌آيد .
مثلا در ناحيه هرات درياچه‌اي براي كمك به كشاورزان كندند. كشت پسته و نوعي ازمو را در شام، كشت كنجد را در مصر، كشت برنج را در ميان رودان(بين‌النهرين) و كشت نوعي گردو را دريونان معمول داشتند .
كوروش عوارضي را كه در بابل از آب براي كشاورزي مي‌گرفتند لغو كرد .
درباره راه و راهسازي كه مهمترين وسيله ارتباطي و تفهيم متقابل افكار و عقايد و كسب تجارب علمي، فني، فرهنگي، اقتصادي، سياسي و از كارهاي مهم و اساسي در جهت رفاه و تامين اجتماعي است هخامنشيان اقدامات بسيار مهمي انجام دادند.
چنانكه احداث راه شاهي به امر داريوش بزرگ از بند يوناني‌نشين در ساحل مديترانه‌ در آسيا صغير يا سارد مركزايالت ليدي و از آنجا به سوريه و بين‌النهرين تاشوش پايتخت شاهنشاهي هخامنشي نمونه‌اي ازاين علاقه ايرانيان در تماس و آميزش با ملل گوناگون و برقرار ساختن يك رابطه پايدار ميان فرهنگهاي مختلف است .
در هزار و سيصد سال پيش از آنكه آب‌راه سوتر ميان درياي سرخ و درياي مديترانه ساخته شود به دستورداريوش با كندن تراعه‌اي بزرگ كه عبور آن چهار روزطول مي‌كشيد رود نيل را به درياي سرخ متصل نمودند و آرزوي فراعنه مصر در كندن چنين تراعه‌اي را برآورده ساختند . سنگ نبشته‌ايي كه در نزديكي ترعه سوئز پيدا شده داريوش شاه گويد .
« من يك پارسي هستم
از پارس مصر را گشودم
فرمان دادم اين كانال را بكنند
از رودخانه‌اي به نام نيل كه در مصر جاري است
تا دريايي كه از پارس مي‌رود
پس از آن اين كانال كنده شد
چنانكه فرمان دادم
و كشتي‌ها از مصر، از ميان اين كانال به سوي پارس روانه شدند
چنانكه خواست من بود»
همچنين داريوش بزرگ هيأتي را مأمور نمود تا مسير رود سند را بررسي نموده تا از راه اقيانوس هند و درياي احمر به ايران برگرداند. پيرو اين اقدام كه به گفته « هرودت» سي ماه طول كشيد چند بندر و يك راه دريايي براي تسهيل روابط بين هندوستان و بخش‌هاي باختري شاهنشاهي و درياي مديترانه برقرار گرديد.
در يونان به امر خشايار شاه دو مهندس ايراني، كوه «آتوس» را بريده، ترعه‌اي به طول تقريباً 2500 متر و به عرض كافي براي آن كه دو كشتي داراي سه رديف پاروزن پهلو به پهلو از‌آن عبور نمايند، ساختند و اين گونه راه ارتباطي آبي را بسيار كوتاه كردند.
همچنين هخامنشيان، هزاران كيلومتر جاده منظم، كاروان سراها و منزلگاهها براي تعويض اسب و مأموران لازم براي حفظ امنيت و تعميرات جاده‌ها ميان شوش و سارد و تنكه به سفر و ازمير، در جهت مخالف تا هند و هرات و مرزهاي چين ساختند معروف‌ترين اين راهها جاده‌‌ي شاهي است كه شوش و سارد
(همانگونه كه گفتيم) به هم وصل مي‌كرد كه به گفته تاريخ نويسان يوناني سطح آن براي بلند نشدن گرد و خاك با نفت خام پوشانده بودند كه كشف بقاياي آن، صحت نوشته‌هاي يوناني‌ها را ثابت كرده است.
براي تعمير و نگهداري جاده‌ها از كارمنداني استفاده مي‌شد كه از طريق خزانه دولتي حقوق دريافت مي‌كردند. مسافرين دولتي و اشخاص مهم با كسب مجوز از شاهراهها استفاده مي‌كردند باين مجوزها را در الواح مجموعه تخت جمشيد مي‌توان مشاهده كرد. در سندهايي كه يافت شده، معلوم مي‌شود مجوزهاي عبور و مرور در جاده شاهي و ديگر شاهراهها، جهت استفاده از جيره توسط مسافرين و نيز اطلاع از هويت افراد بوده است. جالب آنكه در اين مجوزها مقدار جيره و نام مسافر و مبدأ و مقصد آنان ذكر مي‌شده است.
ازجمله اقدامات ديگر، هخامنشيان مي‌توان به توسعه قنات سازي در ايران اشاره كرد كه نخستين بار توسط كوروش و پس افراد توسط ديگران به صورت گسترده‌تري ادامه يافت «پوليوس» در كتاب تاريخ خود مي‌نويسد: پارسيان آن هنگام كه ارباب آسيا بودند، حق بهره‌برداري از زمين را براي پنج نسل به كساني اعطا مي‌كردند كه آب چشمه را به مناطقي كه پيش از آن آبياري نمي‌شد، ببرند.
داريوش در وصيت نامه‌اش به خشايار شاه در مورد اقداماتش مي‌گويد:
ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي‌شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي‌شوند، حشرات در آن به وجود نمي‌آيند و غله در اين انبارها چند سال مي‌ماند. بدون اينكه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن اين انبارها ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوقه دو و يا سه سال كشور موجود باشد و هر سال بعد از اينكه غله جديد بدست آمد، از غله موجود در انبارها براي تأمين كسري خواروبار از آن استفاده كن و غله جديد را بعد از آنكه «بوجاري» شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك مي‌شود.
هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي ممكلتي نگمار و براي‌آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافي است. چون اگر دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نامشروع نمايند. نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني، چون تا دوست هستند و تو ناچاري رعايت دوستي بنمايي.
كانالي كه من بين شط نيل و درياي سرخ به وجود آوردم، از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد. اما مواظب باش كه عوارض عبور كشتي‌ها از آن كانال نبايد آنقدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي‌ها، ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند. اكنون سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينكه در اين قلمرو، نظم و امنيت برقرار كنند ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني.
پس از كوروش، داريوش اول و كمبوجيه و ديگر پادشاهان راه او را در راه مملكت ادامه دادند و تخت جمشيد و شهر پارسه از بزرگترين بناهايي است كه توسط وي در سال 518 (ق.م) بنيانگذاري و توسط شاهان پس از او تكميل شد.
بيش از 30000 لوح خشتي و تعدادي لوح سنگي كه در سال 1312 توسط باستان شناسان در گوشه شمال غربي تخت جمشيد كشف شده به خوبي و روشني نشان مي‌دهد كه كارگران در تخت جمشيد (برخلاف كارگران سازنده اهرام مصر) نه تنها در تخت جمشيد بلكه در تمامي اماكن و تأسيسات دولتي، حقوق كافي دريافت مي‌كرده‌اند و علاوه بر آن از « جيره ماهنامه» برخوردار بود و شگفت‌آورتر از آنكه همه آنها «بيمه» بودند.
در تخت جمشيد نه تنها مردان و پسران بلكه دختران و زنان مشغول به فعاليت بودند، هم چون مردان از حقوق و مزاياي كافي برخوردار بودند. دستمزد كارگران براساس سن و مهارت تقسيم‌بندي مي‌شد و مادران از مرخصي و حقوق زايمان و نيز حق اولاد استفاده مي‌كردند. دستمزد كارگراني كه دريافت اندكي داشتند با جيره‌هاي ويژه، ترميم مي‌شد تا گذران زندگي‌شان آسوده‌تر باشد.
«پير بريان» مي‌نويسد:
«در مورد جيره‌هاي غذايي كارگران، الواح و مستندات گوناگوني از تخت جمشيد بدست آمده.
جيزه غذايي شامل: گندم، جو، شراب، نان گوشت و ديگر مواردي بود كه با حسابرسي دقيق با توجه به سن، مهارت و جنس و وضعيت كلي كارگر يا استفاده كار و كارمند به او پرداخت مي‌شد.
جالب توجه اينكه حتي به حيوانات متعلق به كارگران كه در تخت جمشيد كار مي‌كردند از سوي «دربار» جيره نقدي تعلق مي‌گرفت كه بيشتر غله بود.
مطابق الواح بدست آمده در سال 500 (ق.م) حدود 228 ليتر شراب در ميان هشت كارگر و استادكار توزيع شده كه توسط رئيس بخش اداري تخت جمشيد دستور توزيع آن داده شده است. بدين صورت كه 1914 ليتر شراب به هر دو نفر 23 ليتر به دو استادكار و نيز 23 ليتر به نفر زني كه بين اين هشت نفر بودند داده شده اما كساني كه رياست را برعهده داشتند، غلات بيشتري از مقدار استاندارد و معمول داده مي‌شد است كه جيره‌ها ماهيانه را مي‌توان به طور مختصر به شرح زير تقيسم كرد:
1- غلات   2- آرد     3- شراب    4- گوسفند 5- نان        6- سكه           7 - پارچه
8- آب جو
توزيع بعضي از جيره‌ها مثل: گوسفند همه گرو هميشگي نبوده است. گروههاي كارگران در تخت جمشيد تحت نظارت و رياست ناظرين بودند و ناظرين نيز تحت فرمان خزانه‌دار و كمك خزانه‌ داراي وقت بودند. جالب آنكه اين كارمندان براي جلوگيري از فساد هر چند سال تعويض مي‌شدند.
محل زندگي كارگران نزديك شهر پرسپوليس بنا شده بود تعداد كارگران 25000 نفر تخمين زده شده است كه به طور دائم به مدت 50 سال مشغول ساختن مجموعه تخت جمشيد بوده‌اند.
مدت زمان كاركرد روزانه كارگران 8 ساعت و در تابستان 10 ساعت بوده است.
دستمزد كارگران به صورت رسمي در ماه يك «در يك طلا» و استاد كاران 5 يا 6 برابر آن در ماه دريافت مي‌كرده‌اند. از آنجا كه هر كارگر و يا استاد نمي‌توانست تا آخر عمر كار كند (8/1) حقوق هر فرد در صندوق جداگانه زيرنظر خزانه‌دار پس انداز مي‌شد. تا در هنگام از كارافتادگي به او و يا خانواده او پرداخت مي‌شد. ( بيمه از كارافتادگي امروزي) مزد كارگران در زمان‌هاي تعطيلي نيز محاسبه و پرداخت مي‌شد»
 همانطور كه قبلاً هم ذكر شد، در تخت جمشيد فقط مردان مشغول به كار نبودند. بلكه در اموري همچون بافندگي، زنان و دختران هم حضور داشتند. در بيست و سه لوح و متن كه از كاوش‌هاي بدست آمده به گروههاي زنان اشاره شده معلوم مي‌شود كه زنان پشم مي‌ريسند و انواع لباس و جامه تهيه مي‌كرده‌اند.
حقوق زن و مرد در اغلب اوقات برابر بوده است و زنان مي‌توانستند كار نيمه وقت انتخاب كنند، تا از عهده وظايفي كه در خانه به خاطر خانواده داشتند برآيند.
از نكات بسيار شگف‌انگيزي كه در مورد زنان و وضعيت آنان بايد اشاره كرد امور رفاهي فراوان و برابري زنان و مردان بوده است . زنان در عصر هخامنشي مي‌توانستند حتي به رياست گروه‌هاي كار انتخاب شود و در هنگام زايمان از جيره بيشتري نسبت به مردان برخوردار بودند. پس از زايمان از مرخصي با حقوق و نيز هدايايي بهره‌مند مي‌شدند. آن‌ها مي‌توانستند كه در هنگام كار در تخت جمشيد، كودكان خود را به «مهدكودك» بسپارند.
طبق شواهدي كه موجود است. خانواده ايراني در عصر هخامنشي به صورت عمدتاً تك همسري و خانواده گسترده بوده است.
در بين الواح مكشوفه كه ذكر آن گذشت به همه زنان بافنده نيز اشاره شده است در اغلب اوقات جيره شراب، آب جو و غلات دريافت مي‌كردند. به مادران بيشتر از زنان و دختران، جيره تعلق مي‌گرفت كه خود پاداشي بود براي فرزندآوري جيره‌هاي اضافي كه به ازاي فرزندان بيشتر به مادران تعلق مي‌گرفت اساساً به زنان امكان مي‌داد كه نيروي خود را باز يابند و با شير خود، كودكانشان را تغذيه كنند. اسناد تخت جمشيد آن قدر دقيق است كه حتي تعداد نوزداني كه در صد كودك نگهداري مي‌شده‌اند به همراه مادرانشان جيره دريافت مي‌كرده‌اند.
دختران در عصر هخامنشي مطابق دستورات دين زرتشت در امر ازدواج اختيار كامل داشتند. بنا به گفته هردوت، در زمان هخامنشيان دولت به مردم كمك مالي مي‌داد تا بتوانند همسر انتخاب كنند. داريوش حتي به خانواده‌هايي كه فرزند زياد داشند جايزه مي‌داد.
مرتضي راوندي مي‌نويسد: چنانكه سوابق نشان مي‌دهد، حجاب به صورت غير جدي و آميخته با تساهل فقط در بين طبقات ممتاز وجود داشت. معاشرت دختران و پسران قبل از ازدواج معمول بود. زنان مخصوصاً آنان كه وابسته به طبقات پايين بودند در فعاليت‌هاي گوناگون اقتصادي و اجتماعي شركت مي‌جستند.
زرتشت خطاب به دخترش مي‌گويد: آن كسي را به همسري برگزين كه «خرد» تو به آن فرمان مي‌دهد. همين تعاليم مذهبي مطمئناً در عصر هخامنشي نيز به صورت رايج وجود داشته است.
زنان در عصر هخامشيان، به بالاترين مرتبه فرماندهي لشكر رسيدند « آرتمين» نخستين زن دريا نورد ايراني بود كه در حدود 2480 سال پيش به فرمان خشايار شاه به مقام دريا سالاري و فرماندهي كل نيروي دريايي ايراني رسيد. همچنين او اولين زن در تاريخ دريا نوردي جهان است كه در جايگاه فرماندهي قرار گرفته از ديگر نكاتي كه در مورد جايگاه زنان در عصر هخامنشي مي‌توان به آن اشاره كرد. برگزاري روز «زن» در ايران باستان بوده است كه در پنج اسفندماه سال بوده است.
زنان در اين روز از شوهرانشان هديه مي‌گرفتند. در ايران باستان اين روز را به احترام فرشته پاك «سپندارمز» براي پيروي از صفات پاك جشن مي‌گرفتند و شادي پايكوپي مي‌كردند. ابوريحان اين جشن را، مژده گيران يا مزدگيران ناميده است كه البته اين رسم در آيين زرتشتي چندان با دوام نماند و كمتر خانواده ايراني و زرتشتي در ايران چيزي از اين مراسم مي‌دانند.
در مورد نظام قضايي و رعايت عدالت كه از ويژگي‌هاي رفاه و تأمين اجتماعي است. در زمان هخامنشيان بسيار مدون و عادلانه بود. زيرا مجري قانون و دادگستري، مغان و پيشوايان مذهبي بودند كه نزد ايرانيان از فرزانگان و دانشمندان به شمار مي‌رفتند.
در همين زمان برجعي تحت عنوان «محكمه اعلي» وجود داشت كه از هفت قاضي منتخب از نجيب‌زادگان تشكيل مي‌شد و محكمه‌هاي محلي، نيز در سراسر كشور ايجاد شده بود تا از طولاني شدن محاكمه‌ها جلوگيري كند.
براي هر نوع محاكمه زمان معيني تعيين و همواره به طرفين پيشنهاد سازش از طريق داوري مي‌گرديد. به علت زيادي سوابق قضايي و طول و تفضيل قوانين گروه خاصي به نام «سخن‌گويان» قانون پيدا شدند كه مردم با آنان مشورت مي‌كردند و براي پيشبرد دعاوي از آنان كمك مي‌خواستند.
در زمان هخامنشيان فقط موبدان دنجبا به مقام قضاوت نمي‌رسيدند. بلكه عمل قضاوت و حتي انتخاب قضات به دانشمندان سالخورده نيز واگذار مي‌شد.
رشوه دادن از گناهان بزرگ و مجازات آن اعلام بود. كمبوجيه دستور داد پوست قاضي اسدي را كندند و بر كرسي قضاوت وي كشيدند و فرزندش را بر آن تحت نشاندند تا پيوسته هنگام قضاوت سرگذشت پدر را به خاطر داشته باشد و از راه درست منحرف نشود.
اگر كسي در محكمه محلي نمي‌توانست به حق خود برسد، مي‌توانست به شاه رجوع كند.
داريوش در يكي از كتيبه‌هاي خود مي‌نويسد:
« به خواست اهورا مزدا من چنانم كه راستي را دوست دارم
بدي را دوست نيستم چون مرا خشم مسلط شود با اراده سخت نگاه مي‌دارم
برخويشتن سخت فرمان روا هستم
در جاي ديگر مي‌نويسد:
« از دروغ روي گردانم، دوست ندارم ناتواني از حق‌كشي در رنج باشد هم چنين دوست ندارم كه به حقوق توانا به سبب كارهاي ناتوان آسيب برسد آنچه را كه درست است من آن را دوست دارم من بر خشم نيستم»
داريوش مجموعه قوانيني تنظيم كرد كه آن را «دستورات نظامات خوب» ناميد كه تا دورترين نواحي كشور اجرا مي‌شد. چنانكه داريوش در كتيبه بيستون به آن اشاره مي‌كند كلمه «دات» كه امروزه به قانون ترجمه شده است. نخستين بار توسط   داريوش در كليه 2500 كشور تحت الحمايه ايران رايج شد در همين مورد داريوش در كتيبه‌اي مي‌نويسد:
"خواست خدا در زمين، جنگ نيست. بلكه صلح نعمت و حكومت خوب است من در دل خود تخم كينه نمي كارم هر آنچه كه مرا به چشم آورد از خود دور مي‌سازم و با نيروي خود بر خشم چيره خواهم شد ."
در جاي ديگر مي‌گويد:"آنكه گزند رساند وستم كند به اندازه گوشمالش مي‌دهم. نمي‌خواهم كسي زيان برساند و كيفر نبيند. آنچه كسي در بندگي ديگر مرا بگويد مرا قانع نمي‌كند مگر طبق قانون نيك گواه درست آورد و داوري شود.
داريوش در وصيت‌نامه‌اش به خشايارشاه در قسمت‌هايي مي‌نويسد:
زنهار، زنهار هرگز هم مدعي و هم قاضي نشو. اگر از كسي ادعايي دارد موافقت كن تا يك قاضي بي‌طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار و راي صادر نمايد زيرا كسي كه مدعي است اگر هم قاضي باشد ظلم خواهد كرد...
 عفو و سخاوت را فراموش نكن و بدان بعد از عدالت برجسته‌ترين صفت پادشاهان عفو و سخاوتمندي است. ولي عضو بايد موقعي به كار بيافتد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگر خطا كرده باشد و تو عفو كني بدان ظلم كرده‌ايي: زيرا حق ديگري را پايمال نموده‌اي.
آنچه در اين سند و ديگر اسناد مكشوفه ذكر شده بنابر شهادت مورخين فقط شعار نبوده بلكه در عمل اجرا شده زيرا الواح يافته شده نشان مي دهد كه مسوولان انجام وظايف دادگستري سخت به انجام رعايت عدالت و دادگري پايبند و به عمل در مي‌آورده‌اند.
كورورش براي نخستين بار در ايران دستور داد تا دادگاه‌هاي محلي تاسيس شود و روزي در هر ماه براي بارعام به همه اقشار مختلف تعيين كرده بود تا شخصا بتواند با مردم به صورت مستقيم ديدار كند و مردم بتوانند مشكلاتشان را با وي رودررو در ميان بگذارند كه عمل در اصطلاح سياسي امرزوي، حركت دموكراتيك خوانده مي‌شود . درنتيجه نمي‌توانست حكومت فاسدي صورت بگيرد. البته مردم هم از اين فعاليت‌ها حمايت مي كردند .
درباره آموزش ديني و اخلاقي هخامنشيان فرزندان خود را ازكودكي به فراگرفتن ورزش‌هاي

?عزيز | در 1386/3/24 ساعت 06:08 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
پرونده ثبت جهانی طاق بستان درست می شود.

معاون سازمان ميراث فرهنگي، صنايع‌دستي وگردشگري استان كرمانشاه از تهيه پرونده ثبت جهاني تاق‌بستان خبر داد. 
به گفته "يوسف مرادي"، در گفت و گو با ميراث خبر اين پرونده اكنون در دستور كار كارشناسان سازمان ميراث فرهنگي، صنايع‌دستي و گردشگري كرمانشاه قرار دارد.
تهيه پرونده جهاني شدن تاق‌بستان در حالي در دستور كار سازمان ميراث فرهنگي قرار گرفته است كه ساخت وسازهاي مداوم، هر روز حريم آن را محدود مي كند و كارشناسان با ديده اغماض براي جهاني شدن آن تلاش مي كنند. 
پيش از اين قرار بود بيستون و تا‌ق بستان با يك شماره در فهرست ميراث جهاني يونسكو قرار گيرد اما با توجه به ساخت و سازها و تهديدهاي كه حريم تاق بستان را نشانه رفته بود، مسئله جهاني شدن اين اثر منتفي و تنها بيستون ثبت جهاني شد. 
در همين حال مرادي تصريح كرد كه ساخت پل صياد شيرازي در عرصه و حريم درجه يك شكارگاه خسرو كه به تخريب بخشي از اين شكارگاه منجر شد، از جمله مسائلي است كه همچنان ثبت جهاني تا‌ق‌بستان را تهديد مي‌كند. 
وي گفت:«براساس فهرست موجود ،تهيه پرونده جهاني شدن اين سايت و آثار كنگاور نيز در دستور كار سازمان قرار گرفته است كه از جمله آثار بسيار مهم كنگاور مي‌توان معبد آناهيتا را نام برد.» 
به اعتقاد مرادي ساخت تله‌كابين تاق بستان يكي ديگر از موانع جهاني شدن تاق‌بستان است.
البته ساخت اين تله‌كابين از سال 84 متوقف شده‌ است اما شنيده‌ها حاكي است اين تله‌كابين قرار بود با كمك مالي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در زمان تصدي رياست پيشين اين سازمان "سيد‌حسين مرعشي"، ساخته شود.  
ساخت تله‌كابين تا‌ق بستان كه مدت‌ها متوقف شده در صورت ساخته شدن علاوه بر شكستن حريم منظري تاق‌بستان، محيط‌زيست اين منطقه را نيز تحت شعاع قرار مي‌دهد. 
تهيه پرونده ثبت جهاني محورساساني كرمانشاه _قصرشيرين از ديگر برنامه‌هاي سازمان ميراث فرهنگي، صنايع‌دستي و گردشگري كرمانشاه است. 
"تكيه معاون‌الملك" يكي ديگر از آثار بسيار مهم اين استان است كه هنوز هيچ برنامه‌اي براي ثبت جهاني آن در نظر گرفته نشده است.

?عزيز | در 1386/3/24 ساعت 06:07 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
كهن‌ترين كتيبه كوروش هخامنشي كه به زبان بابلي نو يا همان اكدي نوشته شده و رويداد نامه‌اي از فتوحات كوروش كبير است، به فارسي برگردانده شد.

 
 «رضا مرادي غياث‌آبادي»، اختر باستان‌شناس و پژوهشگر تاريخ  كه كار ترجمه را بر عهده داشته دراين‌باره به ميراث خبر گفت: «رويدادنامه نبونيد- کوروش، لوحه‌اي گلي به خط و زبان بابلي نو (اَکـدي) است که به فرمان كوروش نوشته شده است و اكنون در موزه بريتانيا، در لندن نگهداري مي‌شود. بخش‌هاي وسيعي از اين لوحه آسيب ديده و خواندن کامل آن به دليل افتادگي‌هاي فراوان، ممکن نمي‌شود. اين ترجمه فارسي بر اساس چند ترجمه‌ انگليسي و رجوع به متن اصلي بابلي براي تلفظ دقيق نام‌هاي ويژه انجام شده است.»
 رويداد نويسي يا همان كرونولوژي از جمله نوشته‌هايي است كه در بابل به تعداد زيادي كشف شده است و شواهدي از قبيل نوشته‌هاي تورات نشان مي‌دهد كه در ايران نيز اين نوع نگارش مرسوم بوده است.
غياث‌آبادي گفت: «رويداد نويسي كوروش كه در كاخ پادشاهي بابل كشف شده است از منشور كوروش قديمي‌تر است و تا كنون به فارسي ترجمه نشده بود.»
 به گفته اين پژوهشگر تاريخ نخستين بار اين كتيبه توسط "لاتن بيل" و در سال 1926 ترجمه و در شيكاگو به چاپ رسيد. پس از آن در سال 1950 "پي ريچارد جيمز" آن را در پرينستون منتشر كرد و در سال 1975 گرايون آن را در نيويورك به چاپ رساند. اين متن در ترجمه جديدي آخرين بار توسط "والكر" در آمريكا به چاپ رسيده است.
 غياث‌آبادي درباره ويژگي‌هاي اين متن به ميراث خبر گفت: «رويدادنامه نبونيد- کوروش واپسين نمونه از سنت ديرين نگارش رويدادنامه‌هاي متکي بر گاهشماري در ميانرودان (بين‌النهرين) است. اين کتيبه به ثبت رويدادهاي سال نخست پادشاهي نبونيد (556/ 555 پيش از ميلاد) تا سال نخست پادشاهي کوروش بزرگ بر بابل (539/ 538 پيش از ميلاد) مي‌پردازد و در زمان پادشاهي کوروش و پيش از منشور معروف او نوشته شده است.»
 اين اختر باستان‌شناس افزود: «اين سند با اينکه بسيار کوتاه و آسيب‌ديده است، از چند جهت اهميتي فراوان دارد: نخست آن‌كه کهن‌ترين سند مکتوب از زمان پادشاهي کوروش بزرگ هخامنشي محسوب مي‌شود. همچنين کهن‌ترين منبع بازگويي غلبه کوروش بر سرزمين‌هاي ديگر و از جمله تصرف بابل است. اين كتيبه کهن‌ترين راوي حمله‌هاي متقابل آستياگ و کوروش، معرفي آستياگ به عنوان آغازگر نبرد و سپس سقوط آستياگ، آخرين پادشاه مادي و پايان شاهنشاهي ماد نيز هست. بازگويي رويدادهاي سال‌هاي پادشاهي آخرين شاه بابل و پايان هميشگي استقلال او نيز در اين كتيبه آورده شده است.»
 غياث‌آبادي معتقد است متن رويدادنامه مي‌تواند آموزگار شايسته‌اي براي امروز ما باشد. تاريخ‌نويسي بيطرفانه، منصفانه، بدون اغراق و بزرگ‌نمايي يا کوچک‌نمايي و بدون هرگونه توهين يا تمجيد خطاب به هر شخصي و حتي خدايان و شاهان، از ويژگي‌هاي ارزنده اين سند تاريخي است. گزارش و تفسيري مشروح‌تر از داده‌هاي تاريخي و تقويمي متن حاضر و نيز منشور نبونيد در دست آماده سازي است.
 از آنجا که ممکن است، خواندن متن کامل کتيبه با تمام بخش‌هاي فروافتاده و نامفهوم آن براي همگان آسان نباشد، در آغاز چکيده‌اي آسان‌خوان از اين رويدادنامه آورده مي‌شود.
 چکيده‌اي از رويدادنامه نبونيد- کوروش
شاه آستياگ، سپاهش را فراخواند. آنان بسوي کوروش، شاه اَنشان به پيش تاختند تا به نبردي پيروزمندانه با او در آيند. اما سپاهيان آستياگ بر شاه خود شوريدند. او را به زنجير کشيده و به کوروش سپردند. آنگاه کوروش، بسوي کشور هگمتانه پيش تاخت و سراي پادشاهي او را تصرف کرد.
 شاه نَبونيد در تِما اقامت گزيده بود. اما وليعهد، بلندپايگان و سپاهيان در بابل بودند. شاه براي آيين‌هاي ماه نيسانو (جشن سال نو/ نوروز) به بابل نيامده بود. پيکر خدا نَبو به بابل نيامده بود. پيکر خدا بِل از اِسَگيلَه (نيايشگاه مَردوک) براي همراهي مشايعت‌کنندگان به بيرون نرفته بود. جشن سال نو برگزار نمي‌شد. اما برابر با سنت‌هاي هميشگي، پيشکشي‌ها به درون نيايشگاه‌هاي اِسَگيلَه و اِزيدَه برده شدند.
 گَئوبَروَه فرماندار گوتيوم، همراه با سپاه کوروش بدون جنگ و پيکار به بابل اندر آمد و نگاهباني از نيايشگاه اِسَگيلَه به سپرهاي گوتيان سپرده شد تا مبادا هيچيک از سپاهيان به درون اسگيله و ديگر بناهاي مقدس آن پا بگذارند. از آن پس، آيين‌ها و مراسم به مانند گذشته برگزار ‌شدند. 
 کوروش به بابل اندر آمد. به پيش گام‌هاي او، شاخه‌هاي سبز افشانده مي‌شد. او با مردمان شهر، پيمان صلح و آشتي گذارد. کوروش به همه مردمان بابل، پيام درود و شادباش فرستاد. گئوبَروَه به فرمانداري بابل برگماشته شد و همه خدايان اَکَد که نَبونيد آنها را در بابل بي‌قدر کرده بود، به شهرهاي مقدس خودشان بازگردانده شدند.
 بانوي شاه (کاساندان) بمرد. يک بلندپايه، مراسم اشک‌ريزان را در اَکَد برگزار کرد. همگي مردمان با گيسوان پريشان در آن انباز گشتند.
 کمبوجيه پسر کوروش، به نيايشگاه برفت و پيشکشي‌هايي را با دست خويش بر پيکر نَبو فراز برد. سپس از نزد نَـبـو بسوي اسگيله فرا رفت و در برابر بِـل و خدا مـاربيتي، گوسفندي را پيشکش بکرد.
 رويدادنامه نبونيد- کوروش
متن کامل
(عبارت‌هاي داخل ابرو از مترجم است).
 (سطر نخست ناخوانا)
سال آغاز پادشاهي [نَـبـونـيـد]، (556/ 555 پيش از ميلاد): . . . او بلند کرد. شاه را بردند . . . تا بابل.
سال نخست (555/ 554): آنان بينجاميدند [. . . ؟] و او برنخواست . . . همه خاندان . . . شاه، سپاه خود را فراخواند و بر عليه آن کشور (کـيـلـيـکـيـه؟) [صف بستند؟] . . .   
 سال دوم (554/ 553): در ماه تِـبِـتـو (= آرامي: تِـبِـت/ فارسي باستان: اَنـامَـکَـه/ دي‌) در کشور هَـمَـث . . .
سال سوم (553/ 552): در ماه آبـو (= آرامي: اَب/ فارسي باستان: دَرَن‌بـاچـي/ مرداد) ، از اَمَّـنَـنـوم (در کيـلـيـکـيـه)، از کوهستان‌هايي با درختان ميوه [فراوان؟]، همه گونه ميوه به بابل فرا فرستاده شد. شاه را بيماري در ربود، اما بزودي بهبودي باز آمد.
در ماه کـيـسْـلـيـمـو (= آرامي: کِـسْـلِـو/ فارسي باستان: آثْـري‌يـادي‌يَـه/ آذر)، شاه سپاهش را فراخواند و [سپاهيان را با شاه متحد کرد؟]. نَـبـو تَـتّـان اوسـورُف آمـورّو و . . . پيش تاختند بسوي . .
آنان در برابر پايتخت اَدومّـو (= اِدوم) اردو زدند . . . دروازه شـيـن‌تـيـنـي . . . سپاه دشمن فرو کوفته شد.
 سال چهارم (552/ 551): . . .
سال پنجم (551/ 550): . . .
سال ششم (550/ 549): شاه آسـتـيـاگ (در متن بابلي: ايـشْـتـومِـگـو) سپاهش را فراخواند. آنان بسوي کوروش (در متن بابلي: کـورَش)، شاه اَنـشـان به پيش تاختند تا به نبردي پيروزمندانه با او در آيند. اما سپاهيان آسـتـيـاگ بر شاه خود شوريدند. او را به زنجير کشيده و به کوروش سپردند.
 کوروش، بسوي کشور هَـگـمَـتـانـه/ همدان (در بابلي: اَگَـمـتَـنـو) پيش تاخت. سراي پادشاهي او را تصرف کرد. سيم و زر، و ديگر کالاهاي گرانبهاي کشور هـگـمـتـانـه را به غنيمت برگرفت و به اَنـشـان برد. اشياي ارزشمندي از . . .
 سال هفتم (549/ 548): شاه در تِـمـا اقامت گزيده بود. اما وليعهد، بلندپايگان و سپاهيان در اَکَـد  بودند (در تمام متن، منظور از اکد، شهر بابل است). شاه براي آيين‌هاي ماه نـيـسـانـو (= نـيـسـان/ فارسي باستان: اَدوکَـنَـئـيـشَـه/ فروردين‌ماه)، (اَکـيـتـو، جشن سال نو) به بابل نيامده بود. پيکر خدا نَـبـو به بابل نيامده بود. پيکر خدا بِـل (= مَردوک، خداي بزرگ بابل) از اِسَـگـيلَـه (نيايشگاه مردوک) براي همراهي مشايعت‌کنندگان به بيرون نرفته بود. جشن سال نو برگزار نمي‌شد.  
اما برابر با سنت‌هاي هميشگي، پيشکشي‌ها به درون نيايشگاه‌هاي اِسَـگـيـلَـه و اِزيـدَه (نيايشگاه نَـبـو، خداي نويسندگي و دبيري) برده شدند. کاهن شِـشگَـلّـو، فديه خوراک و آب‌زَور (افشاندن شراب يا روغن) را در نيايشگاه به انجام رساند.
 سال هشتم (548/ 547): . . .
 سال نهم (547/ 546): نـبـونـيـد شاه در تِـمـا اقامت گزيده بود. اما وليعهد، بلندپايگان و سپاهيان در اَکَـد بودند. شاه براي آيين‌هاي ماه نـيـسـانـو به بابل نيامده بود. خدا نَـبـو به بابل نيامده بود. خدا بِـل از اِسَـگـيلَـه براي همراهي مشايعت‌کنندگان به بيرون نرفته بود. جشن سال نو برگزار نمي‌شد. 
 اما برابر با سنت‌هاي هميشگي، پيشکشي‌ها براي خدايان بـابـل و بورسيپا به درون نيايشگاه‌هاي اِسَـگـيـلَـه و اِزيـدَه برده شدند.
در روز پنجم از ماه نـيـسـانـو، مادر شاه بمرد. در اردوگاهي نزديک رود فرات و بالاتر از شهر سـيـپار. وليعهد و بلندپايگان تا سه روز سخت سوگوار بودند. يک بلندپايه، مراسم اشک‌ريزان را برگزار کرد. يک بلندپايه در اَکَـد، اشک‌ريزان را براي مادر شاه در ماه سـيـمـانـو (= آرامي: سـيـوَن/ فارسي باستان: ثـائـيـگَـرچـيـش/ خرداد)  انجام داد.   
 در ماه نـيـسـانـو، کوروش شاه پارس، سپاهش را فراخواند و در پايين‌تر از شهر اَربيل (آربِـلا) از رود دجـلـه گذر کرد. در ماه آجَـرو (= آرامي: اي‌يـار/ فارسي باستان: ثـورَواهَـرَه/ ارديبهشت) او بسوي کشور لـيـ . . . (لـيـديـه/ لـيـکـيـه؟) پيش تاخت. شاه آنجا را بکشت و دارايي‌هاي او را بگرفت. او در آنجا پادگاني براي خود بنيان نهاد. آنگاه شاه و سپاهيانش در آن پادگان بماندند.
 سال دهم (546/ 545): شاه در تِـمـا اقامت گزيده بود. اما وليعهد، بلندپايگان و سپاهيان در اَکَـد بودند. شاه براي آيين‌هاي ماه نـيـسـانـو به بابل نيامده بود. نَـبـو به بابل نيامده بود. بِـل از اِسَـگـيلَـه براي همراهي مشايعت‌کنندگان به بيرون نرفته بود. جشن سال نو برگزار نمي‌شد. 
 اما برابر با سنت‌هاي هميشگي، پيشکشي‌ها براي خدايان بـابـل و بـورسيپا به درون نيايشگاه‌هاي اِسَـگـيـلَـه و اِزيـدَه برده شدند.
 در روز بيست و يکم ماه سـيـمـانـو . . . از کشور عيلام به اَکَـد . . . فرماندار اوروک . . .
 سال يازدهم (545/ 544): شاه در تِـمـا اقامت گزيده بود. اما وليعهد، بلندپايگان و سپاهيان در اَکَـد بودند. شاه براي آيين‌هاي ماه نـيـسـانـو به بابل نيامده بود. نَـبـو به بابل نيامده بود. بِـل از اِسَـگـيلَـه براي همراهي مشايعت‌کنندگان به بيرون نرفته بود. جشن سال نو برگزار نمي‌شد. 
 اما برابر با سنت‌هاي هميشگي، پيشکشي‌ها براي خدايان بـابـل و بـورسـيـپـا به درون نيايشگاه‌هاي اِسَـگـيـلَـه و اِزيـدَه برده شدند.
 (آسيب‌ديدگي طولاني در متن، رويدادهاي سال‌هاي دوازدهم تا پانزدهم تخريب شده‌اند).
 . . . رود دجـلـه. در ماه آدارو (= آرامي: اَدار/ فارسي باستان: وي‌يَـخـنَـه/ اسفند)، پيکر ايـشْـتَـر از اوروک . . . ارتش پارس‌ها هجوم آورد. 
 سال هفدهم (539/538): نَـبـو از شهر بـورسـيـپـا براي مشايعت‌کنندگان از بِـل برفت . . . شاه به نيايشگاه اِتـورکَـلَـمَّـه در آمد. در نيايشگاه او . . .
کشور دريا (؟) به هجوم کوچکي دست زد. بِـل به ميان مشايعت‌کنندگان رفت. آنان جشن سال نو را برابر با سنت‌هاي هميشگي انجام دادند.  
 در ماه [آبـو؟] لـوگـال مَـردَه (خداي شهر اوروک؟) و ديگر خدايان از شهر مَـرَد، و خدا زَبَـدَه (= زَبَـبَـه، خداي شهر کيش) و ديگر خدايان از شهر کـيـش، خدابانو نـيـنْـلـيـل (همسر مردوک) و ديگر خدايان هـورسَـگـکَـلَـمَـه (؟) از بابل ديدار کردند. تا اينکه در پايان ماه اولـولـو (= آرامي: اِلـول/ فارسي باستان: کـاربـاشـيـا/ شهريور) همه خدايان از بالا و پايين به اَکَـد در آمدند. خدايان شهرهاي بـورسـيـپـا، کـوتـهَـه و سيپار نيامدند.
در ماه تَـشـريـتـو (= آرامي: تـيـشـري/ فارسي باستان: بـاگَـيـادَئـيـش/ مهر)، هنگامي که کوروش به سپاه اکَـد در شهر اُپـيـس (شايد در جاي بغداد امروزي) بر کرانه رود دجـلـه حمله کرد؛ مردمان اَکَـد بشوريدند. اما او (نبونيد؟) مردمان شهر را با دستپاچگي را بکشت.
 در روز پانزدهم، سيپار بدون جنگ تصرف شد. نَـبـونـيـد بگريخت.
 در روز شانزدهم، گَـئـوبَـروَه/ گـوبـريـاس (در متن بابلي: اوگْـبَـرو)، فرماندار گـوتيوم (شهري در کرانه خاوري رود دجله)، همراه با سپاه کوروش بدون جنگ و پيکار به بابل اندر آمد.        
سپس نـبـونـيـد به بابل بازگشت و آنگاه او در آنجا بازداشت شد. در پايان ماه، نگاهباني از نيايشگاه اسگيله به سپرهاي گـوتـيـان سپرده شد تا مبادا هيچيک از سپاهيان به درون اسگيله و ديگر بناهاي آن راه بردند. از آن پس، آيين‌ها و مراسم به مانند گذشته برگزار مي‌شوند. 
در روز سوم از ماه آرَهـسَـمـنَـه (= آرامي: مِـرهِـشـوان/ فارسي باستان: وَرکَـزَنَـه/ آبان)، کوروش به بابل اندر آمد. به پيش گام‌هاي او، شاخه‌هاي سبز افشانده مي‌شد. او با مردمان شهر، پيمان صلح و آشتي گذارد. کورش به همه مردمان بابل، پيام درود و شادباش فرستاد. گئوبَروَه به فرمانداري بابل برگماشته شد.     
 از ماه کيسْليمو تا ماه آدارو، همه خدايان اَکَد که نَبونيد آنها را در بابل بي‌قدر کرده بود، به شهرهاي مقدس خودشان بازگردانده شدند.
 در شب يازدهم ماه آرَهسَمنَه، گئوبَروَه مرد.
در روز . . . ماه آدارو، بانوي شاه (کاساندان) بمرد. از روز بيست و هفتم ماه آدارو تا روز سوم از ماه نيسانو، يک بلندپايه، مراسم اشک‌ريزان را در اَکَد برگزار کرد. همگي مردمان با گيسوان پريشان در آن انباز گشتند.
 در روز چهارم، کمبوجيه پسر کوروش، برفت به نيايشگاه [. . .؟ (نيايشگاه اِزيدَه؟)] نَـبـو که . . . گـاو نـر . . . او بدان جايگه برفت و پيشکشي‌هايي را با دست خويش بر پيکر نَبو فراز برد . . . نيزه‌ها و تيردان‌هاي چرمي از . . . (سپس از نزد) نَبو بسوي اِسَگيلَه فرا رفت. او در برابر بِـل و خدا مـاربـيـتـي (؟)، گوسفندي را پيشکش بکرد.

?عزيز | در 1386/3/24 ساعت 06:04 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر